
درس نهم: کویر
محتوا: توصیف زیباییهای کویر / تقابل مادیات و معنویات / نفی عقل مادی برای درک زیباییها
| کلمه | معنی |
|---|---|
| آستانه | آستان، آغاز |
| ابدیت | جاودانگی، پایبندی، بیکرانگی |
| ارادت | میل و خواست، اخلاص، علاقه و محبّت همراه با احترام |
| استشمام کردن | بوییدن، بوییدن چیزی را احساس کردن |
| اسرا | در شب سیر کردن، هفدهمین سورهٔ قرآن کریم |
| اندوهگسار | غمگسار، غمخوار |
| انگاره | طرح، نقشه |
| اهورایی | ایزدی، خدایی، منسوب به اهورا |
| ایل | گروهی از مردم همنژاد که فرهنگ و اقتصاد مشترک دارند و معمولاً بهصورت چادرنشینی زندگی میکنند؛ ایل و تبار: خانواده و نژاد و اجداد |
| بطالت | بیکاری، بیهودگی، کاهلی |
| بَن | درختی خودرو و وحشی که در برخی نقاط کوهستانی ایران میروید، پستهٔ وحشی |
| پرنیان | پارچهٔ ابریشمی دارای نقش و نگار، نوعی حریر |
| تعبیر | بیان کردن، شرح دادن، بازگویی |
| تفرّجگاه | گردشگاه، جای تفرّج، تماشاگاه |
| تلقّی | دریافت، نگرش، تعبیر |
| تموز | ماه دهم از سال رومیان، تقریباً مطابق با تیرماه سال شمسی؛ ماهِ گرما |
| حکمت | فلسفه، بهویژه فلسفهٔ اسلامی |
| دلاویز | پسندیده، خوب، زیبا |
| سَموم | باد بسیار گرم و زیانرساننده |
| شبدر | گیاهی علفی و یکساله؛ شبدرِ دوچین: شبدری که قابلیت آن را دارد، دو بار پس از روییدن چیده شده باشد. |
| شیهه | صدا و آواز اسب |
| طفیلی | منسوب به طفیل، وابسته، آنکه وجودش یا حضورش در جایی، وابسته به وجود کس یا چیز دیگری است؛ میهمان ناخوانده |
| عدلیّه | دادگستری |
| غرفه | بالاخانه، هریک از اتاقهای کوچکی که در بالای اطراف سالن یا یک محوّطه میسازند که مشرف بر محوّطه است. |
| فقه | علم احکام شرعیه، علمی است که از فروع عملی احکام شرع بحث میکند. مبنای این علم بر استنباط احکام است از کتاب و سنّت و به سبب همین استنباط، محلّ اجتهاد است. |
| قاش | قاچ، قسمت برآمدهٔ جلوی زین؛ کوههٔ زین |
| قدس | پاکی، صفا، قداست |
| قندیل | چراغ یا چهلچراغی که میآویزند. |
| کمانه | نام کوهی در منطقه ونک از توابع شهرستان سمیرم استان اصفهان |
| کَهَر | اسب یا استری که به رنگ سرخ تیره است. |
| کُرَند | اسبی که رنگ آن میان زرد و بور باشد. |
| گرمسیر | منطقهای که تابستانهای بسیار گرم و زمستانهای معتدل دارد؛ مقابل سردسیر |
| ماوراءالطّبیعه | آنچه فراتر از عالم طبیعت و ماده باشد؛ مانند خداوند، روح و مانند آنها |
| مباهات | افتخار، سرافرازی |
| مَدرس | محلی که در آن تدریس کنند؛ موضع درس گفتن |
| مشایعت | همراهی کردن، بدرقه کردن |
| معلّق | آویزان، آویختهشده |
| نشئه | حالت سرخوشی، کیفوری، سرمستی |
| نظاره | تماشا کردن، نگاه، نگریستن |
| یغما | غارت، تاراج؛ به یغما رفتن: غارت شدن |
واژهنامه
صفحهٔ ۷۲ کتاب
ادامهٔ این درس نیازمند اشتراک است
تحلیل قلمرو فکری، ادبی و زبانی، پاسخ کارگاه متنپژوهی و سؤالات امتحانی این درس با اشتراک کتاب در دسترس است.
ورود / ثبتنام