درس سیزدهم: گردآفرید

درس سیزدهم: گردآفرید

قالب: مثنویمحتوا: گردآفرید، یکی از شخصیت‌های برجسته و زنانه شاهنامه است که زیبایی، زبان‌آوری و رزم‌آوری را همه یکجا دارد. او یکی از فرماندهان ایرانی و نمادی از شجاعت، هوش و دلاوری زنان ایرانی است که برای دفاع از میهن پا به میدان می‌گذارند.شاعر: شاهنامه، فردوسی
کلمهمعنی
آهنگحمله و جنگاوری
افسرتاج، دیهیم، کلاه پادشاهی
افسونحیله کردن، سحر کردن، جادو کردن
آوردجنگ، نبرد، کارزار
بادپااسب تندرونده
بارهقلعه، دیوار قلعه، حصار
بردمیدنخروشیدن، حمله کردن
برگاشتنبرگردانیدن
بسندهسزاوار، شایسته، کافی، کامل؛ بسنده بودن با چیزی: توانایی مقابله داشتن
پدرامسرسبز و خرّم
تابچرخ و پیچ که در طناب و کمند و زُلف می‌باشد.
چاره‌گرکسی که با حیله و تدبیر، کارها را به‌سامان کند؛ مدبّر
خِطّهسرزمین
خیرهمتحیّر، سرگشته
دِرعجامۀ جنگی که از حلقه‌های آهنی سازند، زره
دِژقلعه
دَمانخروشنده، غرّنده، مهیب، هولناک
دودهدودمان، خاندان، طایفه
زِرهجامه‌ای جنگی دارای آستین کوتاه و مرکّب از حلقه‌های ریز فولادی که آن را به هنگام جنگ بر روی لباس‌های دیگر می‌پوشیدند.
سالارسردار، سپه‌سالار، آن‌که دارای شغلی بزرگ و منصبی رفیع باشد، حاکم
سَمَنداسبی که رنگش مایل به زردی باشد، زرده (در متن درس، مطلق اسب مورد نظر است)
سِنانسرنیزه، تیزیِ هر چیز
شیراوژنشیرافکن، کنایه از بسیار دلاور و قدرتمند
فتراکترک‌بند، تسمه و دوالی که از عقب زین اسب می‌آویزند و با آن چیزی را به ترک می‌بندند.
هژیرچابک، چالاک
فراز آمدنرسیدن، نزدیک آمدن
فوجگروه، دسته؛ فوج‌فوج: دسته‌دسته، گروه‌گروه
کمندافکنکمندانداز
نظارهتماشاگر، بیننده
وَیلهصدا، آواز، ناله؛ وَیله کردن: فریاد زدن، نعره زدن، ناله کردن

واژه‌نامه

صفحهٔ ۱۰۴ کتاب

بیت ۱

چو آگاه شد دختر گژدهمکه سالار آن انجمن، گشت کم
شعرخوانی: دلیران و مردان ایران‌زمین

شعرخوانی: دلیران و مردان ایران‌زمین

شاعر: محمود شاهرخی (جذبه)

ادامهٔ این درس نیازمند اشتراک است

تحلیل قلمرو فکری، ادبی و زبانی، پاسخ کارگاه متن‌پژوهی و سؤالات امتحانی این درس با اشتراک کتاب در دسترس است.

ورود / ثبت‌نام