درس دوازدهم: رستم و اشکبوس

درس دوازدهم: رستم و اشکبوس

قالب: مثنویمحتوا: نبرد رستم با اشکبوس یکی از عالی‌ترین صحنه‌های نبرد تن‌به‌تن است که در آن طنزگویی و چالاکی و دلاوری و زبان‌آوری با هم آمیخته‌است. پیاده رفتن به جنگ برای رستم، نمادی از اعتماد به نفس، شجاعت و دلاوری بی‌نظیر اوست و می‌خواهد نشان دهد که حتی بدون اسب نیز قادر به شکست دادنِ دشمن است.شاعر: شاهنامه، فردوسی
کلمهمعنی
آبنوسدرختی است که چوب سیاه‌رنگِ آن سخت و صیقل‌پذیر است؛ مجازاً به معنی تیره و سیاه
بارگیاسب؛ «باره» نیز به همین معنی است.
بهرامسیارهٔ مریخ
پتُکچکش بزرگ فولادین، آهن‌کوب
تَرگکلاهخود
تیزتند و سریع
خدنگدرختی بسیار سخت، محکم و صاف که از چوب آن، نیزه، تیر، زین اسب و مانند آن‌ها می‌ساختند.
خُودکلاه فلزی که سربازان به هنگام جنگ یا تشریفات نظامی، بر سر می‌گذارند.
زجرآزار، اذیت، شکنجه
زِهچلهٔ کمان، وتر؛ کمان به‌زه: کمان آماده
سپَردنطی کردن
سُتوهخسته، درمانده، رنجور؛ ستوه گشتن: درمانده شدن
سِلیحافزار جنگ، ممال سلاح
سَندروسصمغی زردرنگ که از نوعی سرو کوهی گرفته می‌شد
عاملحاکم، والی
عِنانافسار، دهانه؛ عنان را گران کردن: از حرکت بازایستادن، متوقف کردن اسب
کاممراد، آرزو، قصد، نیت؛ کام دیدن: به آرزو رسیدن
کاموسیکی از فرماندهان زیردست افراسیاب
کوسطبل
کیوانسیارهٔ زُحَل
گَبرنوعی جامهٔ جنگی، خِفتان
گُرددلیر، پهلوان
مزیحممال مزاح، شوخی
مصادرهتاوان گرفتن، جریمه کردن
مضرّتزیان، گزند، ضرر رسانیدن
هماوردحریف، رقیب

واژه‌نامه

صفحهٔ ۹۷ کتاب

بیت ۱

خروش سواران و اسپان ز دشتز بهرام و کیوان، همی‌برگذشت

ادامهٔ این درس نیازمند اشتراک است

تحلیل قلمرو فکری، ادبی و زبانی، پاسخ کارگاه متن‌پژوهی و سؤالات امتحانی این درس با اشتراک کتاب در دسترس است.

ورود / ثبت‌نام