
درس دوم: مست و هوشیار
قالب: قطعهمحتوا: انتقاد از فساد و ریا در دستگاه حاکم با زبانی طنزآمیزشاعر: پروین اعتصامی
| کلمه | معنی |
|---|---|
| ادیب | آدابدان، ادبشناس، سخندان، معلّم و مربّی |
| افسار | تسمه و ریسمانی که به سر و گردن اسب و الاغ و ... میبندند. |
| اکراه | ناخوشایند بودن، ناخوشایند داشتن امری |
| تزویر | نیرنگ، دورویی، ریاکاری |
| حد | کیفر و مجازات شرعی برای گناهکار و مجرم |
| خمّار | مِیفروش |
| دارِ ملک | سرزمین |
| داروغه | پاسبان و نگهبان، شبگَرد |
| درهم | دِرَم، مسکوک نقره، که در گذشته، بهعنوان پول رواج داشته و ارزش آن کسری از دینار بودهاست؛ در متن درس، مطلق پول مورد نظر است |
| دینار | واحد پول، سکهٔ طلا که در گذشته رواج داشتهاست. در متن درس، مطلق پول است؛ وزن و ارزش دینار در دورهها و مناطق مختلف، متفاوت بودهاست. |
| ذوالجلال | خداوند، پروردگار، خداوند صاحب جلال و عظمت |
| زاهد | پارسای گوشهنشین که میل به دنیا و تعلّقات آن ندارد. |
| صنعت | پیشه، کار، حرفه |
| صواب | درست، پسندیده، مصلحت |
| غرامت | تاوان، جبران خسارت مالی و غیر آن |
| گرو | دارایی یا چیزی که برای مطمئن ساختن کسی در به انجام رساندن تعهّدی به او داده میشود؛ گرو بردن: مال کسی را بهعنوان وثیقه گرفتن و نزد خود نگه داشتن؛ موفّق شدن در مسابقه و بهدست آوردن گرو |
| محتسب | مأمور حکومتی شهر که کار او نظارت بر اجرای احکام دین و رسیدگی به اجرای احکام شرعی بود. |
| مدام | همیشه، پیوسته، مِی |
| واعظ | پنددهنده، سخنورِ اندرزگو |
| والی | حاکم، فرمانروا |
| وجه | ذات، وجود |
واژهنامه
بیت ۱
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفتمست گفت: ای دوست، این، پیراهن است، افسار نیست
ادامهٔ این درس نیازمند اشتراک است
تحلیل قلمرو فکری، ادبی و زبانی، پاسخ کارگاه متنپژوهی و سؤالات امتحانی این درس با اشتراک کتاب در دسترس است.
ورود / ثبتنام