
درس یکم: شکرِ نعمت
| کلمه | معنی |
|---|---|
| اعراض | روی گرداندن از کسی یا چیزی، رویگردانی |
| اِنابت | بازگشت بهسوی خدا، توبه، پشیمانی |
| انبساط | حالتی که در آن، احساس بیگانگی و ملاحظه و رودربایستی نباشد؛ خودمانی شدن |
| باسق | بلند، بالیده |
| بنات | جِ بنت، دختران |
| بنان | سرانگشت، انگشت |
| تاک | درخت انگور، رَز |
| تتمّه | باقیمانده؛ تتمّهٔ دور زمان: مایهٔ تمامی و کمال گردش روزگار، مایهٔ تمامی و کمال دورِ زمان رسالت |
| تحیّر | سرگشتگی، سرگردانی |
| تحفه | هدیه، ارمغان |
| تضرّع | زاری کردن، التماس کردن |
| تقصیر | گناه، کوتاهی، کوتاهی کردن |
| جسیم | خوشاندام |
| حِلیه | زیور، زینت |
| خوان | سفره، سفرهٔ فراخ و گشاده |
| دایه | زنی که به جای مادر به کودک شیر میدهد یا از او پرستاری میکند. |
| ربیع | بهار |
| روزی | رزق، مقدار خوراک یا وجه معاش که هرکس روزانه بهدست میآورد یا به او میرسد. |
| شفیع | شفاعتکننده، پایمرد |
| شهد | عسل؛ شهد فایق: عسل خالص |
| صفوت | برگزیده، برگزیده از افراد بشر |
| عاکفان | جِ عاکف، کسانی که در مدّتی معیّن در مسجد بمانند و به عبادت پردازند. |
| عزَّوَجَلّ | گرامی، بزرگ و بلندمرتبه است؛ بعد از ذکر نام خداوند بهکار میرود. |
| عُصاره | آبی که از فشردن میوه یا چیز دیگر بهدست آورند؛ افشره، شیره |
| فاحش | آشکار، واضح |
| فایق | برگزیده، برتر |
| فرّاش | فرشگستر، گسترندهٔ فرش |
| قبا | جامه، جامهای که از سوی پیش باز است و پس از پوشیدن دو طرف پیش را با دکمه بههم پیوندند. |
| قدوم | آمدن، قدم نهادن، فرارسیدن |
| قسیم | صاحبجمال |
| کاینات | جِ کاینه، همهٔ موجودات جهان |
| کرامت کردن | عطا کردن، بخشیدن |
| مراقبت | در اصطلاح عرفانی، کمال توجّه بنده به حق و یقین بر اینکه خداوند در همهٔ احوال، عالمِ بر ضمیر اوست؛ نگاه داشتن دل از توجّه به غیرِحق |
| مزید | افزونی، زیادی |
| مُطاع | فرمانروا، اطاعتشده، کسی که دیگری فرمان او را میبَرد. |
| معاملت | اعمال عبادی، احکام و عبادات شرعی، در متن درس، مقصود همان کار مراقبت و مکاشفت است. |
| معترف | اقرارکننده، اعترافکننده |
| مَفخر | هرچه بدان فخر کنند و بنازند؛ مایهٔ افتخار |
| مفرِّح | شادیبخش، فرحانگیز |
| مکاشفت | کشف کردن و آشکار ساختن، در اصطلاح عرفانی، پی بردن به حقایق است |
| منسوب | نسبت دادهشده |
| منّت | سپاس، شُکر، نیکویی |
| منکَر | زشت، ناپسند |
| موسم | فصل، هنگام، زمان |
| ناموس | آبرو، شرافت |
| نبات | گیاه، رُستنی |
| نبی | پیغمبر، پیامآور، رسول |
| نسیم | خوشبو |
| واصفان | جِ واصف، وصفکنندگان، ستایندگان |
| ورق | برگ |
| وسیم | دارای نشان پیامبری |
| وظیفه | مقرّری، وجه معاش |
| وظیفهٔ روزی | رزق مقرر و معین |
واژهنامه
صفحهٔ ۱۲ کتاب
منّت خدای را، عَزّوجَلّ که طاعتش موجب قربت است و به شُکر اندرش مزید نعمت.
قلمرو فکری
سپاس مخصوص خداوند گرامی و بزرگ است که اطاعتش سبب نزدیکی به اوست و شکر او موجب فراوانی نعمت است. (عبادت موجب نزدیکی به خدا / نعمتافزاییِ شُکر)
قلمرو ادبی
اشاره به آیهٔ ۷ سورهٔ ابراهیم «لَئن شَکَرتُم لَاَزیدَنّکُم» (اگر سپاس گویید، نعمت شما را افزون خواهم کرد): تلمیح / قربت، نعمت: سجع
قلمرو زبانی
منّت: سپاس، شُکر، نیکویی / عزَّوَجَلّ: گرامی، بزرگ و بلندمرتبه است؛ بعد از ذکر نام خداوند بهکار میرود / طاعت: اطاعت، عبادت / مزید: افزونی، زیادی / قربت (نزدیکی، خویشی) همآوا با غربت (دوری، بیگانگی)
دستور
را←حرف اضافه (برای): منّت برای خدا [است] / خدای: متمم / منت: نهاد / به شکر اندرش←دو حرف اضافه برای یک متمم / شکر: متمم / ش: مضافالیه (در شکرِ او) / و: حرف ربط / حذف فعلِ «است» به قرینهٔ لفظی: مزید نعمت [است]
هر نفسی که فرومیرود، مُمِدِّ حیات است و چون برمیآید، مُفرِّحِ ذات.
قلمرو فکری
هر نفسی که میکشیم (دَم) یاریدهندهٔ زندگی است و وقتی بیرون میآید (بازدم) شادیبخش وجود است. (حیاتبخشیِ دَم/ نشاطبخشیِ بازدم)
قلمرو ادبی
فرومیرود، برمیآید: تضاد / حیات، ذات: سجع
قلمرو زبانی
مُمِد: مددکننده، یاریرساننده / برمیآید: بالا میآید (عمل بازدم) / مفرِّح: شادیبخش، فرحانگیز / ذات: وجود / حیات (زندگی) همآوا با حیاط (فضا، محوطه)
دستور
حذف فعل «است» بعد از «ذات» به قرینهٔ لفظی / ممد و مُفرّح: مسند / فرومیرود، برمیآید← مضارع اخباری
پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
قلمرو فکری
بنابراین در هر نفس کشیدن دو نعمت (حیاتبخشی/ شادیبخشی) وجود دارد و برای هر نعمتی باید شکری بهجای آورد. (بیشمار بودن نعمت خداوند/ لزوم شکرگزاری)
قلمرو زبانی
منظور از دو نعمت←دم (= حیاتبخشی) و بازدم (= شادیبخشی)
دستور
هر نفسی، دو نعمت: ترکیب وصفی / و: حرف ربط / حذف فعل «است» بعد از «واجب» به قرینهٔ لفظی / واجب: مسند
از دست و زبان که برآید کز عهدهٔ شکرش بهدرآید؟
قلمرو فکری
هیچکس نمیتواند با عمل و گفتار خود شکر و سپاس او را بهجای آورد. (ناتوانی در شکرگزاری از خداوند)
قلمرو ادبی
دست: مجاز از کردار / زبان: مجاز از گفتار / مصراع اول: پرسش (استفهام) انکاری (از دست و زبان کسی برنمیآید.)
دستور
که (مصراع اول) به معنی «چه کسی»←مضافالیه (دستِ که / زبانِ که) / که (مصراع دوم): حرف ربط / و: حرف عطف / ش: مضافالیه / برآید (= برمیآید) ←مضارع اخباری / بهدرآید (= بیرون بیاید) ←مضارع التزامی
اِعمَلوا آلَ داوُدَ شُکراً وَ قَلیل مِن عِبادِیَ الشّکور
قلمرو فکری
ای خاندان داوود، سپاس گزارید در حالیکه عدّهٔ کمی از بندگان من سپاسگزارند. (ناسپاسی بندگان)
قلمرو ادبی
تضمین آیهٔ ۱۳ سورهٔ سبا (سعدی عین آیه را در کلام خود آوردهاست)
قطعه
بنده همان بِه که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
قلمرو فکری
همان بهتر است که انسان بهخاطر کوتاهی در عبادت و شکرگزاری، از درگاه خدا پوزش بخواهد. (دعوت به توبه)
قلمرو ادبی
قالب شعر: قطعه / به شعری که فقط مصراعهای زوج آن قافیه داشته باشد، قطعه میگویند. / خدای و جای: قافیه
قلمرو زبانی
بِه: خوب، بهتر / تقصیر: گناه، کوتاهی، کوتاهی کردن / خویش (خود): همآوا با خیش (گاوآهن، پارچهٔ کتانی)
دستور
حذف فعلِ «است» به قرینهٔ معنایی: همان بِه [است] / بِه: مسند / مرجع ضمیر «خویش»← بنده / عذر آوَرَد (= بیاورد) ←مضارع التزامی
ورنه، سزاوار خداوندیاش کس نتواند که بهجای آورد
قلمرو فکری
وگرنه هیچکس نمیتواند آنگونه که شایستهٔ خداوند است شکرگزاری کند. (ناتوانی در سپاسگزاری از خداوند)
قلمرو زبانی
ورنه: مخففِ «و اگر نه» / سزاوار: لایق، شایسته / بهجای آوردن: انجام دادن
دستور
سزاوار: مفعول / ش: مضافالیه
باران رحمت بیحسابش همه را رسیده و خوان نعمت بیدریغش همه جا کشیده.
قلمرو فکری
رحمت بیشمار خداوند مانند باران به همه رسیده و نعمت بیمضایقهٔ او مانند سفرهای در همه جا گستردهاست. (فراگیری رحمت الهی/ گستردگی نعمت حق)
قلمرو ادبی
باران رحمت و خوان نعمت←تشبیه (رحمت: مشبه؛ باران: مشبهبه/ نعمت: مشبه؛ خوان: مشبهبه)/ رسیده، کشیده: سجع
قلمرو زبانی
خوان: سفره، سفرهٔ فراخ و گشاده / بیدریغ: بیمضایقه / کشیده: گسترده / خوان: همآوا با خان (خانه، مرحله، رئیس)
دستور
همه را: به همه / را: حرف اضافه / همه: متمم / رحمتش و نعمتش: ترکیب اضافی / مرجع «ش» (هردو) ←خداوند / رحمت بیحساب، نعمت بیدریغ: ترکیب وصفی / و: حرف ربط / باران، خوان: نهاد / حذف فعلِ «است» به قرینهٔ معنایی: رسیده[است]، کشیده[است] ←ماضی نقلی
پردهٔ ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفهٔ روزی به خطای منکَر نبُرَد.
قلمرو فکری
[خداوند] آبروی بندگان را بهسبب گناه آشکار نمیریزد (ستارالعیوب) و رزقِ مُقَرّرِ آنها را بهسبب گناهِ زشت قطع نمیکند. (عیبپوشی خدا / رزّاق بودن خدا)
قلمرو ادبی
پرده دریدن: کنایه از بیآبرو کردن، رسوا نمودن / پردهٔ ناموس: تشبیه (ناموس: مشبه؛ پرده: مشبهبه) / ندرد، نبُرَد: سجع
قلمرو زبانی
ناموس: آبرو، شرافت / به: بهسببِ / فاحش: آشکار، واضح / وظیفه: مقرّری، وجه معاش / روزی: رزق، مقدارِ خوراک یا وجه معاش که هرکس روزانه بهدست میآورد یا به او میرسد / وظیفهٔ روزی: رزق مقرّر و معیّن / منکَر: زشت، ناپسند / نبُرد: قطع نمیکند / بنده + ان = بندگان (درست)، بندهگان (نادرست)
دستور
پرده و وظیفه: مفعول / گناه فاحش، خطای منکَر←ترکیب وصفی / ندرد و نبرد (= نمیدرد و نمیبُرد)←مضارع اخباری
فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایهٔ ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.
قلمرو فکری
[خداوند] به باد صبا دستور داده تا سبزه و چمن را همه جا بگستراند و به ابر بهاری فرمان داده تا گیاهان را در زمین پرورش دهد. (رشد کردن سبزهها و گیاهان در بهار / آراستگی طبیعت از خدا)
قلمرو ادبی
فرّاش باد صبا، دایهٔ ابر بهاری، بنات نبات، مهد زمین: تشبیه (باد صبا به فراش؛ ابر بهاری به دایه؛ نبات به بنات؛ زمین به مهد) [گهواره دختران را پرورش میدهد و زمین گیاهان را] / فرش زمرّدین: استعاره از سبزه و چمن / گفتن به باد صبا، فرمودن به ابر بهاری: تشخیص و استعاره / گفته و فرموده ـ بگسترد و بپرورد: سجع / فرّاش، فرش، بگسترد: مراعات نظیر (تناسب)
قلمرو زبانی
فرّاش: فرشگستر، گسترندهٔ فرش / زُمرد: سنگ قیمتی بهرنگ سبز / دایه: زنی که بهجای مادر به کودک شیر میدهد یا از او پرستاری میکند / بنات: جِ بنت، دختران / نبات: گیاه، رُستنی / صبا (باد مشرق، نسیم): همآوا با سبا (نامِ شهر بلقیس)
دستور
نوع «را» (هردو)←حرف اضافه (به) / فرّاش و دایه: متمم / مفعولِ فعلِ «گفته»←جملهٔ «فرش زمرّدین بگسترد» / فرش زمردین: ترکیب وصفی / حذف فعلِ «است» بعد از «گفته» و «فرموده» به قرینهٔ معنایی / بگسترد، بپرورد← مضارع التزامی
درختان را به خلعت نوروزی قَبای سبز ورق دربر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده.
قلمرو فکری
[خداوند] بر تن درختان بهعنوان لباس نوروزی، برگهای سبز پوشانده و با فرارسیدن فصل بهار، شکوفه را مانند کلاهی بر سرِ شاخههای کوچک گذاشتهاست. (سرسبز شدن درختان در بهار)
قلمرو ادبی
قبای سبز ورق، اطفال شاخ، کلاه شکوفه: تشبیه (ورق به قبای سبز؛ شاخ به اطفال؛ شکوفه به کلاه) / بهار قدم برمیدارد: تشخیص و استعاره / گرفته، نهاده: سجع
قلمرو زبانی
به: بهعنوانِ، بهرسمِ / خلعت: جامهٔ دوخته که بزرگی به کسی بخشد / قبا: جامه، جامهای که از سوی پیش باز است و پس از پوشیدن دو طرف پیش را با دکمه بههم پیوندند / ورق: برگ / دربر گرفته: پوشانده / شاخ: شاخه / قدوم: آمدن، قدم نهادن، فرارسیدن / ربیع: بهار / موسم: فصل، هنگام، زمان
دستور
حذف فعل «است» به قرینهٔ معنایی: گرفته [است]، نهاده [است]← ماضی نقلی / کلاه: مفعول / نوع «را» در «درختان را .... در بر»← فکّ اضافه (در برِ درختان) / نوع «را» در «اطفالِ شاخ را ... بر سر»← فکّ اضافه (بر سرِ اطفالِ شاخ) / اطفال: مضافالیه
عصارهٔ تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته.
قلمرو فکری
شیرهٔ درخت انگور با قدرت خداوند به عسل خالص تبدیل شده و هستهٔ خرمایی با پرورش او به درخت خرمای بلندی تبدیل شدهاست. (تأکید بر قدرت و توانایی خداوند)
قلمرو ادبی
فایق و باسق ـ شده و گشته: سجع / تاک، خرما، نخل: مراعات نظیر
قلمرو زبانی
عُصاره: آبی که از فشردن میوه یا چیز دیگر بهدست آورند؛ افشره، شیره / تاک: درخت انگور، رَز / شهد: عسل؛ شهد فایق: عسل خالص / فایق: برگزیده، برتر / باسق: بلند، بالیده
دستور
عصاره و تخم: نهاد / شهد و نخل: مسند / حذف فعل «است» بعد از «شده» و «گشته» به قرینهٔ معنایی / شهدِ فایق و نخلِ باسق: ترکیب وصفی / ش: مضافالیه و مرجع آن←خداوند / و: حرف ربط
قطعه
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
قلمرو فکری
همهٔ پدیدههای هستی در فعالیت هستند تا تو روزیِ خود را بهدست آوری و از یاد خدا غافل نباشی. (غافل نشدن از خداوند رزاق)
قلمرو ادبی
ابر و باد و مه و خورشید و فلک: مراعات نظیر و مجاز از همهٔ پدیدههای هستی/ نان: مجاز از رزق و روزی / کف: مجاز از دست / به کف آوردن: کنایه از تهیّه کردن، کسب کردن / نخوری و نبری: قافیه (مصراعهای زوج)
دستور
ابر: نهاد / «و» (مصراع اول): حرف عطف / «و» (مصراع دوم): پیوند همپایهساز / در کار: مسند (حرف اضافه + متمم) / تا: پیوند وابستهساز / نانی: مفعول / به کف آری (= بیاوری) و نخوری← مضارع التزامی
همه ازبهرِ تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
قلمرو فکری
همهٔ پدیدههای آفرینش مطیع و فرمانبردار تو هستند. دور از انصاف است که تو از خداوند اطاعت نکنی. (توصیه به اطاعت و بندگی خداوند)
قلمرو ادبی
اشاره به آیهٔ «سَخَّرَ لَکُم الشمسَ والقَمَر...» (سورهٔ ابراهیم، آیهٔ ۳۳): تلمیح
قلمرو زبانی
بهر (بهره، نصیب، برای): همآوا با بحر (دریا)
دستور
مرجعِ «همه»←همان «ابر و باد و مه و خورشید و فلک»/ ازبهرِ: حرف اضافه / تو: متمم / مرجع ضمیر «تو»←انسان / حذف فعل «هستند» بعد از «فرمانبردار» به قرینهٔ معنایی / سرگشته: مسند / و: حرف عطف
صفحهٔ ۱۳ کتاب
در خبر است از سَرور کاینات و مَفخر موجودات و رحمت عالَمیان و صَفوَت آدمیان و تَتمّهٔ دور زمان محمّد مصطفی ـ صَلّی اللهُ عَلَیه و آلِه و سَلَّم ـ
قلمرو فکری
در حدیث آمدهاست از سَرور و مایهٔ افتخار همهٔ موجودات جهان و سبب لطف و رحمت جهانیان و برگزیدهٔ انسانها و مایهٔ تمامی و کمال گردش روزگار، محمد مصطفی- درود و سلام خداوند بر او و خاندانش باد. [حدیث پیامبر بعد از ابیات آمدهاست: هرگه که یکی از بندگان....] (مقام والای پیامبر(ص))
قلمرو زبانی
خبر: حدیث / کاینات: جِ کاینه، همهٔ موجودات جهان / مَفخر: هرچه بدان فخر کنند و بنازند؛ مایهٔ افتخار / صفوت: برگزیده، برگزیده از افراد بشر / تتمّه: باقیمانده؛ تتمّهٔ دور زمان: مایهٔ تمامی و کمال گردش روزگار، مایهٔ تمامی و کمال دورِ زمان رسالت / مصطفی: برگزیده (لقب پیامبر)
دستور
محمد مصطفی: بدل
شَفیعٌ مُطاعٌ نَبیٌ کریم قَسیمٌ جَسیمٌ نَسیمٌ وَسیم
قلمرو فکری
او شفاعتکننده، فرمانروا، پیامآور، بخشنده، صاحبجمال، خوشاندام، خوشبو و دارای نشان پیامبری است. (بیان صفات پیامبر)
قلمرو ادبی
قسیم، جسیم، نسیم، وسیم: جناس ناهمسان (ناقص)
قلمرو زبانی
شفیع: شفاعتکننده، پایمرد / مُطاع: فرمانروا، اطاعتشده، کسی که دیگری فرمان او را میبَرد. / نبی: پیغمبر، پیامآور، رسول / قسیم: صاحبجمال / جسیم: خوشاندام / نسیم: خوشبو / وسیم: دارای نشان پیامبری
بَلَغَ العُلی بِکَمالِهِ، کَشفَ الدُّجی بِجَمالِهِ حَسُنت جَمیعُ خِصالِه، صَلّوا عَلیه وَ آلِه
قلمرو فکری
[پیامبر] بهواسطهٔ کمال خود به مرتبهٔ بلند رسید و با جمال نورانی (علم و معرفت) خود، تاریکیها (جهل و نادانی) را برطرف کرد. همهٔ خویها و صفات او زیباست. بر او و خاندانش درود بفرستید. (بلندمرتبگی، نورانیت و نیکویی صفات پیامبر)
چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان؟ چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان؟
قلمرو فکری
[ای پیامبر] امّتی که پشتیبانی مانند تو دارد، هیچ غمی ندارد. [همانطورکه] آنکس که کشتیبانی چون نوح دارد از موج دریا ترسی ندارد. (پشتگرمی امت به پیامبر(ص))
قلمرو ادبی
دیوار امّت: تشبیه (امت: مشبه؛ دیوار: مشبهبه) / اشاره به داستان حضرت نوح: تلمیح / نوح، بحر، موج، کشتیبان: مراعات نظیر/ مصراع دوم تمثیلی برای مصراع اول: اسلوب معادله / چه غم؟، چه باک؟ (غمی نیست، باکی نیست): استفهام انکاری
قلمرو زبانی
پشتیبان: چوبی که به جهت استحکام بر دیوار نصب کنند، حمایتکننده / باک: ترس / بحر (دریا) همآوا با بهر (بهره، نصیب)
دستور
مرجع ضمیر «تو»←پیامبر / حذف فعل «است» بعد از «غم» و «باک» به قرینهٔ معنایی / پشتیبان: مفعول / را (هر دو مصراع) ←حرف اضافه (برای) ←برای دیوار امت، برای آن / دیوار و آن: متمم / کشتیبان: مسند
هرگه که یکی از بندگانِ گنهکارِ پریشانروزگار، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق جَلّوعَلا بردارد، ایزدتعالی در او نظر نکند. بازش بخواند، باز اِعراض فرماید. بار دیگرش به تضرّع و زاری بخواند.
قلمرو فکری
هرگاه یکی از بندگان گناهکارِ بدبخت، به امید پذیرش توبه به درگاه خداوند بزرگ و والامقام روی میآورد، خداوند بلندمرتبه به او توجّه نمیکند. دوباره خداوند را صدا میزند، باز خداوند روی برمیگرداند. آن بندهٔ گناهکار بار دیگر خداوند را با زاری و التماس صدا میزند. (مداومت بر توبه و استغفار برای پذیرش آن)
قلمرو ادبی
پریشانروزگار: کنایه از بیچاره و بدبخت / نظر کردن: کنایه از توجه کردن / انابت و اجابت ـ باز و بار: جناس ناهمسان
قلمرو زبانی
انابت: بازگشت بهسوی خدا، توبه، پشیمانی / جَلّ و عَلا: بزرگ و بلندمرتبه / باز: دوباره / بخواند: صدا میزند / اعراض: روی گرداندن از کسی یا چیزی، رویگردانی / تضرّع: زاری کردن، التماس کردن
دستور
«ش» (هردو) ←مفعول (باز او را بخواند / بار دیگر او را بخواند) / مرجع «ش» (هردو) ← خداوند
حق، سُبحانهُ و تعالی فرماید: یا ملائکتی قَد استَحیَیتُ مِن عَبدی و لَیسَ لهُ غیری فَقَد غَفَرتُ لهُ.
قلمرو فکری
خداوند پاک و بلندمرتبه میفرماید: ای فرشتگانم، من از بندهٔ خود شرم دارم و او جز من پناهی ندارد؛ پس او را آمرزیدم. (بندهنوازی خداوند)
قلمرو ادبی
آوردن حدیث قدسی «یا ملائکتی ...»: تضمین
قلمرو زبانی
سُبحانهُ و تعالی: خدای پاک و بلندمرتبه
دعوتش اجابت کردم و امیدش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم.
قلمرو فکری
خواستهٔ بنده را پذیرفتم و آرزویش را برآورده کردم، زیرا من از زیادیِ دعا و نالهٔ بندهام شرمنده میشوم. (تأثیر تداومِ دعا و توبه و استغفار)
قلمرو ادبی
کردم، برآوردم: سجع
قلمرو زبانی
دعوت: درخواست / اجابت کردم: پاسخ دادم، برآوردم
دستور
«ش» (هردو) ←مضافالیه و مرجع آنها← بندهٔ پریشانروزگار / که: زیراکه، به این علت که
کَرَم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کردهست و او شرمسار
قلمرو فکری
لطف و بزرگواری خداوند را ببین که بنده گناه کردهاست اما او شرمنده است. (بندهنوازی و لطف خدا)
قلمرو ادبی
اشاره به «یا ملائکتی قَد استَحیَیتُ مِن عَبدی.....»: تلمیح
قلمرو زبانی
کرم: بخشش، عطا
دستور
حذفِ فعل «بین» بعد از خداوندگار و فعل «است» بعد از «شرمسار» به قرینه لفظی / کرم و گنه: مفعول / بنده: نهاد / کردهاست: ماضی نقلی / مرجع ضمیر «او»← خداوند / شرمسار: مسند
عاکفان کعبهٔ جلالش به تقصیر عبادت معترف که: ما عَبدناک حق عبادتک و واصفان حِلیهٔ جمالش به تحیّر منسوب که: ما عَرَفناک حقّ معرفتک
قلمرو فکری
گوشهنشینان بارگاه پرشکوهش به کوتاهی خود در عبادت اقرار میکنند و میگویند: آنچنانکه شایسته است، تو را عبادت نکردیم و وصفکنندگان زیور زیبایی خداوند، در حیرتاند و میگویند: آنچنانکه سزاوار توست، تو را نشناختیم. (ناتوانی انسان در پرستش و شناخت خدا)
قلمرو ادبی
کعبهٔ جلال، حلیهٔ جمال: تشبیه (جلال: مشبه؛ کعبه: مشبهبه / جمال: مشبه؛ حلیه: مشبهبه) / جلال، جمال: جناس ناقص / آوردن حدیث از پیامبر: تضمین
قلمرو زبانی
عاکفان: جِ عاکف، کسانیکه در مدّتی معیّن در مسجد بمانند و به عبادت پردازند / معترف: اقرارکننده، اعترافکننده/ واصفان: جِ واصف، وصفکنندگان، ستایندگان/ حلیه: زیور، زینت / جمال: زیبایی / تحیّر: سرگشتگی، سرگردانی / منسوب: نسبتدادهشده / منسوب: همآوا با منصوب (گماشتهشده)
دستور
معترف و منسوب: مسند / حذف فعلِ «هستند» بعد از «معترف» و «منسوب» به قرینه معنایی / مرجع «ش» (هردو) ←خداوند
قطعه
گـر کسی وصف او ز من پرسد بیدل از بینشان چه گوید باز؟
قلمرو فکری
اگر کسی توصیف خداوند را از من بپرسد، منِ عاشق (= سعدی) نمیتوانم از معشوقِ بینشان (خداوند) سخن بگویم. (ناتوانی از وصف خداوند)
قلمرو ادبی
چه گوید باز؟← نمیتواند بگوید (استفهام انکاری) / باز و آواز: قافیه (مصراعهای زوج)
قلمرو زبانی
او← خداوند / من← سعدی، شاعر / بیدل← عاشق (سعدی) / بینشان← خدا
دستور
پرسد، گوید← مضارع التزامی / چه: مفعول
عاشقان کُشتگان معشوقاند برنیاید ز کشتگان آواز
قلمرو فکری
عاشقان، خود را فدای معشوق کردهاند و از کُشتهٔ عشق صدایی بلند نمیشود. (پاکباختگی/ خاموشی و رازداری عاشقانه)
قلمرو زبانی
کشته + ان = کشتگان (درست)، کشتهگان (نادرست)
دستور
کشتگان (اول): مسند/ برنیاید← مضارع اخباری/ آواز: نهاد
صفحهٔ ۱۴ کتاب
یکی از صاحبدلان سر به جَیب مراقبت فروبرده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده.
قلمرو فکری
یکی از عارفان در حالت تفکر عارفانه فرورفته بود و در دریای کشف حقایق الهی غرق شده بود. (پاک کردن قلب از غیرخدا برای درک اسرار الهی)
قلمرو ادبی
سر به جیب مراقبت فروبردن: کنایه، در حالت تأمّل و تفکر عرفانی فرورفتن / مستغرق شدن در چیزی: کنایه از تمام وجود را متوجه چیزی کردن / بحر مکاشفت: تشبیه (مکاشفت: مشبه، بحر: مشبهبه)
قلمرو زبانی
صاحبدل: عارف / جَیب: گریبان، یقه / مراقبت: در اصطلاح عرفانی، کمال توجّه بنده به حق و یقین بر اینکه خداوند در همهٔ احوال، عالمِ بر ضمیر اوست؛ نگاه داشتن دل از توجّه به غیرِحق / مکاشفت: کشف کردن و آشکار ساختن، در اصطلاح عرفانی، پی بردن به حقایق است.
دستور
حذفِ فعل «بود» بعد از «شده» به قرینه لفظی / فروبرده بود، شده بود← ماضی بعید
آنگه که از این معاملت بازآمد، یکی از یاران به طریقِ انبساط گفت: از این بوستان که بودی، ما را چه تحفه کرامت کردی؟
قلمرو فکری
هنگامیکه از این حالت تفکر عارفانه و کشف حقایق معنوی (مراقبت و مکاشفت) بیرون آمد، یکی از دوستان بهشیوهٔ صمیمی و خودمانی به او گفت: از این عالَم معنوی و عرفانی چه هدیهای برای ما آوردی؟ (طلب معرفت)
قلمرو ادبی
بوستان: استعاره از عالَم معنوی و عرفانی
قلمرو زبانی
معاملت: اَعمال عبادی، احکام و عبادات شرعی، در متن درس، مقصود همان کار مراقبت و مکاشفت است / انبساط: حالتی که در آن، احساس بیگانگی و ملاحظه و رودربایستی نباشد؛ خودمانی شدن / تحفه: هدیه، ارمغان / کرامت کردن: عطا کردن، بخشیدن
دستور
ما را: برای ما / را: حرف اضافه / ما: متمم / تحفه: مفعول
گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رَسم، دامنی پر کنم هدیهٔ اصحاب را.
قلمرو فکری
گفت: به یاد داشتم وقتی به معرفت الهی برسم مقداری از آن حقایق و معارف الهی را بهعنوان هدیه برای دوستان بیاورم. (به یاد دوستان بودن)
قلمرو ادبی
درخت گل: استعاره از معرفت الهی
دستور
دامنی: مفعول / «را»←حرف اضافه به معنی «برای» (برای هدیهٔ اصحاب) / هدیه: متمم
چون برسیدم، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!
قلمرو فکری
وقتی به درگاه الهی و حالت عرفانی رسیدم، لذت درک معرفت الهی چنان مرا ازخودبیخود کرد که اختیار خود را از دست دادم. (ازخودبیخود شدنِ عاشق هنگام وصال)
قلمرو ادبی
بوی گل: استعاره از لذتِ درکِ معرفت الهی / دامن از دست رفتن: کنایه از بیاختیار شدن، ازخودبیخود شدن / مست، دست: جناس ناهمسان (ناقص)
دستور
برسیدم: ماضی ساده / بو: نهاد / بوی گل: ترکیب اضافی / «م» در «گلم»: مفعول (بوی گل، مرا) / چنان: قید / مست کرد (= مست گردانید) / مست: مسند [درس ۷ خواهید خواند] / «م» در دامنم: مضافالیهِ دست (دامن از دستِ من رفت)
قطعه
ای مرغ سحر! عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
قلمرو فکری
ای بلبل (عاشق مدعی)، عشق را از پروانه (عاشق واقعی) یاد بگیر زیرا آن عاشقِ سوخته، جانش را فدای معشوق (شمع) کرد اما صدا و اعتراضی از او بلند نشد. (پاکباختگی / بیادعایی/ سکوت و رازداری عارفانه)
قلمرو ادبی
مرغ سحر: بلبل، نماد عاشق دروغین و مدعی / پروانه: نماد عاشق حقیقی / «آن سوخته»: عاشق واقعی (پروانه) / آواز و باز: قافیه (مصراعهای زوج)
دستور
عشق: مفعول / «را» در «آن سوخته را جان»←فکِّ اضافه: جانِ آن سوخته / جان: نهاد / آن: صفت اشاره / سوخته: مضافالیه / سوخته ←صفت جانشین اسم (= انسانِ سوخته) / شد (= رفت) ←فعل غیراسنادی / و: پیوند همپایهساز / آواز: نهاد / نیامد: ماضی ساده منفی
این مدّعیان در طلبش بیخبراناند کان را که خبر شد، خبری بازنیامد
قلمرو فکری
اینانکه ادّعا میکنند خدا را شناختهاند، از او آگاهی ندارند؛ زیرا کسیکه خدا را شناخت در او محو میشود و خبری از او به دیگران نمیرسد. (رازداری، فنا و سکوت عاشق) ←[برنیاید ز کشتگان آواز]
قلمرو زبانی
مدعی: ادعاکننده، خواهان / خبر شد: اطلاع پیدا کرد
دستور
«ان» در مدعیان← نشانهٔ جمع / ضمیر «ش»←مضافالیه و مرجع آن← خداوند / بیخبران: مسند / «که» در «کان»←زیرا
قلمرو زبانی
1-جدول زیر را به کمک متن درس کامل کنید: «معنا» ← «واژهٔ معادل» ۱) دارای نشان پیامبری ۲) شادیبخش ۳) به خدای تعالی بازگشتن ۴) قطع کردن مقرّری
2-سه واژه در متن درس بیابید که همآوای آنها در زبان فارسی وجود دارد.
3-از متن درس برای کاربرد هریک از حروف زیر، سه واژهٔ مهمّ املایی بیابید و بنویسید: ح ـ ق ـ ع
4-در عبارت زیر، نقش دستوری ضمایر متّصل را مشخّص کنید: «بوی گُلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت»
5-در متن درس، نمونهای برای کاربرد هریک از انواع حذف (لفظی و معنایی) بیابید.
قلمرو ادبی
1-واژههای مشخّصشده، نماد چه مفاهیمی هستند؟ ای مرغ سحر! عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
2-با توجّه به عبارتهای زیر به پرسشها پاسخ دهید: «بارانِ رحمتِ بیحسابش همه را رسیده و خوانِ نعمت بیدریغش همه جا کشیده.» «فرّاشِ بادِ صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایهٔ ابر بهاری را فرموده تا بناتِ نبات در مهدِ زمین بپرورد.»
- الف)آرایههای مشترک دو عبارت را بنویسید.
- ب)قسمت مشخّصشده بیانگر کدام آرایهٔ ادبی است؟
قلمرو فکری
1-معنی و مفهوم عبارتهای زیر را به نثر روان بنویسید:
- الف)عاکفانِ کعبهٔ جلالش به تقصیر عبادت معترف که: ما عَبَدناکَ حقَّ عِبادَتِکَ.
- ب)یکی از صاحبدلان سر به جَیب مراقبت فروبرده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده.
2-مفهوم کلّی مصراعهای مشخّصشده را بنویسید:
- الف)ابر و باد و مه و خورشید و فلک درکارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
- ب)چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان / چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان؟
- ج)گر کسی وصف او ز من پرسد / بیدل از بینشان چه گوید باز
3-از کدام سطر درس، مفهوم بیت زیر قابل استنباط است؟ «هیچ نقّاشت نمیبیند که نقشی برکشد / وانکه دید، از حیرتش کِلک از بَنان افکندهای» (سعدی)
توضیح: معنی: هیچ نقاشی تو را نمیبیند تا تصویری از تو بکشد و آنکسی هم که تو را دید، از شدت حیرت، قلم از دستش انداختهای. (ناتوانی در مشاهده، شناخت و توصیف خداوند) نقش برکشد: به تصویر بکشد، نقاشی کند / کِلک: قلم / بَنان: سرانگشت، انگشت / کِلک از بنان افکندن: کنایه از شگفتی، حیرانی / مرجع «ت» ←خداوند (هیچ نقاش، تو را نمیبیند) / مرجع «ش»←نقاش (از حیرت، کلک از بنانش افکندهای = از بنانِ او)
کارگاه متنپژوهی

گنج حکمت: گمان
گویند که بَطّی در آب روشناییِ ستاره میدید. پنداشت که ماهی است؛ قصدی میکرد تا بگیرد و هیچ نمییافت. چون بارها بیازمود و حاصلی ندید، فروگذاشت.
قلمرو فکری
میگویند که یک مرغابی، نور ستارهای را در آب میدید. خیال میکرد که [آن روشنایی] ماهی است. تلاش میکرد تا آن را بگیرد اما چیزی بهدست نمیآورد. وقتی چندین بار امتحان کرد و نتیجهای بهدست نیاورد، آن را رها کرد.
قلمرو زبانی
بَط: مرغابی [بُت: مجسمه، معشوق] / پنداشت: تصور کرد / قصد: عزم، اراده؛ قصدی میکرد: تلاش میکرد. / هیچ نمییافت: چیزی پیدا نمیکرد / بیازمود: آزمایش کرد / حاصلی ندید: نتیجهای نگرفت / فروگذاشت: رها کرد، صرفنظر کرد/ گزاردن (بهجا آوردن، ادا کردن، انجام دادن، تعبیر کردن): همآوا با گذاردن (قرار دادن، نهادن، وضع کردن)؛ مثال: شکرگزار، نمازگزار، سپاسگزار، خدمتگزار، خوابگزار / قانونگذار، بنیانگذار، تأثیرگذار، بارگذاری، سپردهگذاری، فروگذار
دیگر روز هرگاه که ماهی بدیدی، گمان بُردی که همان روشنایی است؛ قصدی نپیوستی و ثمرت این تجربت آن بود که همه روز گرسنه بماند.
قلمرو فکری
روز دیگر هر وقت ماهی میدید، تصور میکرد که همان روشنایی ستاره است؛ تلاشی نمیکرد و نتیجهٔ این تجربه آن بود که تمام روز گرسنه بماند!
قلمرو زبانی
بدیدی (= میدید)، گمان بردی (= گمان میبُرد)، نپیوستی (= نمیپیوست) / قصدی نپیوستی: اقدامی نمیکرد / ثمرت: نتیجه
مفهوم حکایت← نکوهش قیاس نابهجا و تصورات نادرست / نتیجهٔ مقایسهٔ نابهجا← شکست و بیچیزی و ناکامی
کلیله و دمنه، ترجمهٔ نصرالله منشی
عَزّوجَلّ ـ مزید و افزونی ـ قربت و نزدیکی ـ مُمِدِّ حیات ـ مُفرِّحِ ذات ـ تقصیر و کوتاهی ـ خوان و سفره ـ بیدریغ و بدون مضایقه ـ فاحش و واضح ـ وظیفه و مقرری ـ وجه معاش ـ باد صبا ـ دایهٔ ابر بهاری ـ فرش زمرّدین ـ مهد و گهواره ـ بنات و دختران ـ نبات و گیاه ـ خلعت نوروزی ـ قبا و جامه ـ قدوم موسم ربیع ـ عصارهٔ تاک ـ شهد فایق ـ نخل باسق ـ صَفْوَت و برگزیده ـ بهر تو ـ بحر مکاشفت ـ مستغرق و غرقشده ـ تتمه و باقیمانده ـ مُطاع و فرمانروا ـ قسیم و وسیم ـ انابت و توبه ـ حق جلّ و علا ـ اِعراض و رویگردانی ـ تضرّع و زاری ـ عاکف و عابد ـ واصفان حلیهٔ جمال ـ به تحیّر منسوب ـ طریق انبساط ـ تحفه و ارمغان ـ بَط و مرغابی ـ فروگذاشت و رها کرد ـ ثمرت تجربت
گروههای مهمّ املایی
قلمرو زبانی
1-مترادف واژهٔ «فایق» در عبارت «عصارهٔ تاکی به قدرت او شهد فایق شده» کدام کلمه در متن زیر است؟ «مَفخر موجودات و رحمت عالَمیان و صَفوَت آدمیان و تَتمّهٔ دور زمان محمّد مصطفی (ص) ....» (خرداد ۱۴۰۴)
2-کدام واژه جزو معانی کلمهٔ مشخصشده نیست؟ (خارج از کشور / خرداد ۱۴۰۴) منّت خدای را ـ عزّوجلّ ـ که طاعتش موجب قربت است. (سپاس ـ شکر ـ نیکو)
3-برابر معنایی واژگان «رَز، بالیده» را در عبارت زیر بیابید و بنویسید. (خرداد ۱۴۰۳) «عصارهٔ تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته.»
4-برای واژهٔ «کَرَم» در بیت: «کَرَم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کردهست و او شرمسار» یک برابر معنایی در ابیات زیر پیدا کنید.
- الف)همه عزّی و جلالی، همه علمی و یقینی همه نوری و سروری، همه جودی و جزایی
- ب)همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
5-در عبارت و بیت زیر، کدام دو کلمه ترادف معنایی دارند؟
- الف)منّت خدای را، عَزّوجَلّ که طاعتش موجب قربت است و به شُکر اندرش مزید نعمت.
- ب)تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی
6-در عبارات زیر، کدام واژهها باهم ترادف معنایی دارند؟
- الف)یکی از یاران به طریقِ انبساط گفت: از این بوستان که بودی، ما را چه تحفه کرامت کردی؟
- ب)به خاطر داشتم که چون به درخت گل رَسم، دامنی پر کنم هدیهٔ اصحاب را.
7-در بیت و عبارت زیر، دو واژه مترادف هستند؛ آن دو را بیابید.
- الف)بنده همان بِه که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
- ب)پردهٔ ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفهٔ روزی به خطای منکَر نبُرَد.
8-در گروه کلمات زیر، غلطهای املایی را بیابید و شکل درست آنها را بنویسید. عاکفان کعبه ـ حلیه و زیور ـ فایغ و برتر ـ عصاره و افشره ـ باسغ و بالیده ـ انابت و پشیمانی ـ تضرع و زاری ـ سفوت و برگزیده ـ فاهش و آشکار ـ مفرح و شادیبخش ـ اعراض و رویگردانی
9-املای درست را از داخل کمانک انتخاب کنید.
- الف)در (بحر / بهر) مکاشفت مستغرق شده بود.
- ب)همه از (بهر / بحر) تو سرگشته و فرمانبردار
- ج)واصفان حلیهٔ جمالش به تحیّر (منصوب / منسوب)
- د)چه باک از موج (بهر / بحر) آن را که باشد نوح کشتیبان؟
10-املای درست را از داخل کمانک انتخاب کنید.
- الف)(خان / خوان) نعمت بیدریغش همه جا کشیده.
- ب)فرّاش باد (صبا / سبا) را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد.
- ج)منّت خدای را عزّوجلّ که طاعتش موجب (قربت / غربت) است.
- د)چون بارها بیازمود و حاصلی ندید، (فروگزاشت / فروگذاشت)
11-املای درست را از داخل کمانک انتخاب کنید.
- الف)عاشقان (کشتهگان / کشتگان) معشوقاند.
- ب)هر نفسی که فرومیرود، مُمِدّ (حیاط / حیات) است.
- ج)بنده همان بِه که ز تقصیر (خویش / خیش)
- د)شَفیعٌ (مطاع / متاع) نَبیٌ کریم
دستور
12-نوع حذف را در بیت «بنده همان به که ز تقصیر خویش / عذر به درگاه خدای آورد» مشخص کنید. (خرداد ۱۴۰۴)
13-زمان فعل مشخصشده در بیت: «گر کسی وصف او ز من پرسد بیدل از بینشان چه گوید باز؟» با فعل کدام عبارت متفاوت است؟ (خرداد ۱۴۰۴)
- الف)بار دیگرش به تضرع و زاری بخواند.
- ب)خانهای کاو شود از دست اجانب آباد
14-زمان فعل در جملهٔ «پردهٔ ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد.» با فعل مشخصشده در کدام عبارت یکسان است؟
- الف)چون برسیدم بوی گلم چنان مست کرد.
- ب)هر نفسی که فرومیرود ممدّ حیات است. (خارج / خرداد ۱۴۰۴)
15-مفهوم «ان» واژهٔ «مدعیان» در مصراع «این مدعیان در طلبش بیخبراناند» چیست؟ (خارج / خرداد ۱۴۰۴)
16-موارد خواستهشده را در عبارت زیر بیابید. (دی ۱۴۰۳) «یکی از یاران به طریقِ انبساط گفت: از این بوستان که بودی، ما را چه تحفه کرامت کردی؟»
- الف)ترکیب وصفی
- ب)ترکیب اضافی
17-در بیت: «ای مرغ سحر! عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد» واژهٔ «سحر» با کدام واژه در همین بیت نقش دستوری یکسانی دارد؟
18-نقش دستوری ضمیر متصل در کدام گزینه، همانند نقش ضمیر متصل در عبارت «به شکر اندرش مزید نعمت است.» نیست؟
- الف)بار دیگرش به تضرع و زاری بخواند
- ب)این مدعیان در طلبش بیخبراناند
- ج)تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته
19-نوع «را» در کدام گزینه متفاوت است؟
- الف)اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده
- ب)گفت: از این بوستان که بودی، ما را چه تحفه کرامت کردی؟
- ج)چون به درخت گل رسم، دامنی پر کنم هدیهٔ اصحاب را
- د)دایهٔ ابر بهاری را فرموده تا بنات زمین در مهد زمین بپرورد
20-در عبارت «فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایهٔ ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.» چند مفعول وجود دارد؟
قلمرو ادبی
21-قسمت مشخصشده در عبارت زیر بیانگر کدام آرایهٔ ادبی است؟ (مرداد ۱۴۰۳) به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم، دامنی پر کنم هدیهٔ اصحاب را
22-واژگان پدیدآورندهٔ آرایهٔ «سجع» در هریک از عبارتهای زیر کداماند؟
- الف)پردهٔ ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفهٔ روزی به خطای منکَر نبُرَد
- ب)باران رحمت بیحسابش همه را رسیده و خوان نعمت بیدریغش همه جا کشیده.
23-جای خالی عبارت زیر را، بهدرستی، پر کنید. (خرداد ۱۴۰۲) در بیت زیر، کاربرد آرایههای «تشبیه»، «مراعات نظیر»، «تلمیح» و «.........» مشهود است. «چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان؟ چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان؟»
24-با توجه به عبارت زیر، به سؤالات پاسخ دهید. «فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایهٔ ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.»
- الف)بهکار بردن فعلهای «گفته» و «فرموده» سبب پیدایش کدام آرایهٔ ادبی شدهاست؟
- ب)«مشبهبه»ها را مشخص کنید.
قلمرو فکری
25-کدام بیت با عبارت «واصفان حِلیهٔ جمالش به تحیّر منسوب که : ما عَرَفناک حقّ معرفتک» ارتباط مفهومی دارد؟ (دی ۱۴۰۳)
- الف)نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی نتوان شِبْه تو گفتن که تو در وهم نیایی
- ب)همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی همه بیشی تو بکاهی، همه کمّی تو فزایی
26-مفهوم مشترک بیتهای زیر را بنویسید. (مرداد ۱۴۰۳)
- الف)عـاشقـان کُشتگـان معشوقاند بـرنیـایـد ز کشتگــان آواز
- ب)این مدعیان در طلبش بیخبراناند کان را که خبر شد، خبری بازنیامد
27-مفهوم جملهٔ دوم بیت زیر در کدام گزینه آمدهاست؟ «همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی همه بیشی تو بکاهی، همه کمّی تو فزایی»
- الف)باران رحمت بیحسابش همه را رسیده
- ب)خوان نعمت بیدریغش همه جا کشیده
- ج)پردهٔ ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد
- د)وظیفهٔ روزی به خطای منکر نبرد
28-«دست انابت به امید اجابت به درگاه حق ـ جَلّ و عَلا ـ برداشتن» و بیت زیر، بر کدام مفهوم مشترک تأکید دارند؟ بنده همان بِه که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد (شهریور ۱۴۰۱)