درس دوم: قاضی بست

درس دوم: قاضی بست

محتوا: شرح سفر تفریحی یک‌روزهٔ سلطان مسعود غزنوی و ماجرای قاضی بست، توصیه به رعایت حلال و حرام، قناعت، باور به قیامتشاعر: تاریخ بیهقی، ابوالفضل بیهقی
کلمهمعنی
اطبّاجمعِ طبیب، پزشکان
افگارمجروح، خسته
ایزدخدا، آفریدگار
برنشستنسوار شدن
بی‌شبهتبی‌تردید، بی‌شک
توقیعمُهر یا امضای پادشاهان و بزرگان در ذیل یا بر پشت فرمان یا نامه؛ توقیع کردن: مُهر زدن یا امضا کردن
چاشتگاههنگام چاشت، نزدیک ظهر
حَشَمخدمتکاران
خُطواتجمعِ خُطوه، گام‌ها، قدم‌ها
خیرخیرسریع، آسان
خیلتاشهریک از سپاهیانی که از یک دسته باشند
دربایستنیاز، ضرورت
دُرُستتندرست، سالم
دوالچرم و پوست؛ یک دوال: یک لایه، یک پاره
راغدامنهٔ سبز کوه، صحرا
رُقعترقعه، نامهٔ کوتاه، یادداشت
روضهباغ، گلزار
زایل شدننابود شدن، برطرف شدن
زرِ پارهقراضه و خُردهٔ زر، زرِ سکّه‌شده
سبحان‌اللهپاک و منزّه است خدا (برای بیان شگفتی به‌کار می‌رود؛ معادلِ «شگفتا»)
سِتدَنستاندن، دریافت کردن
سرسامتورّم سر و مغز و پرده‌های آن که یکی از نشانه‌های آن، هذیان بوده‌است.
سورجشن
شبگیرسحرگاه، پیش از صبح
شراعسایه‌بان، خیمه
صَعبدشوار، سخت
صِلتانعام، جایزه، پاداش
ضَیعَتزمین زراعتی؛ ضَیعَتک: زمین زراعتی کوچک
عارضهحادثه، بیماری
علتبیماری
عزَّ و جَلعزیز است و بزرگ و ارجمند
عِقدگردنبند
غرامت‌زدهتاوان‌زده، کسی که غرامت کشد، پشیمان
غَزوجنگ کردن با کافران
فارغ شدنآسوده شدن از کار
فراخترآسوده‌تر، راحت‌تر
فراغآسایش، آسودگی
فرودِ سرایاندرونی، اتاقی در خانه که پشت اتاقی دیگر واقع شده باشد، مخصوص زن و فرزند و خدمتگزاران
فیروزه‌فامبه رنگ فیروزه، فیروزه‌رنگ
قضاتقدیر، سرنوشت
کافیباکفایت، لایق، کارآمد
کرانساحل، کنار، طرف، جانب
کراهیّتناپسندی
کوشکساختمانی بلند، وسیع و زیبا که اغلب در میان باغ قرار گرفته‌است؛ قصر، کاخ
گداختنذوب کردن
گسیل کردنفرستادن، روانه کردن
لَختیاندکی
لِلّهِ دَرُّکُماخدا به شما برکت و نیکی دهد.
مبشّرنویددهنده، مژده‌رسان
متقاربنزدیک به‌هم، در کنار هم
محجوبپنهان، مستور، پوشیده
مخنقهگردنبند
مرغزارسبزه‌زار، زمینی که دارای سبزه و گل‌های خودرو است.
مطربآوازخوان، نوازنده
مقرونپیوسته، همراه
مهمّاتکارهای مهم و خطیر
مؤکّدتأکیدشده، استوار
مؤکّد گشتنسندیت یافتن، تأکید شدن
ناوکشتی، به‌ویژه کشتی دارای تجهیزات جنگی
ندیمهمنشین، همدم
نُکتنکته‌ها
نماز پیشیننماز ظهر
وَبالسختی و عذاب، گناه
وزرگناه
همایونخجسته، مبارک، فرخنده
یوزیوزپلنگ، جانوری شکاری، کوچک‌تر از پلنگ که با آن به شکار آهو و مانند آن می‌روند.

واژه‌نامه

صفحهٔ ۱۷ کتاب

و روز دوشنبه، امیر [مسعود] شبگیر، برنشست و به کران رودِ هیرمند رفت با بازان و یوزان و حشم و ندیمان و مُطربان.

شعرخوانی: زاغ و کبک

شعرخوانی: زاغ و کبک

قالب: مثنویمحتوا: پیامد تقلید کورکورانه و نابه‌جا موجب ضرر و آسیب دیدنشاعر: تحفهٔ‌الاحرار، جامی

ادامهٔ این درس نیازمند اشتراک است

تحلیل قلمرو فکری، ادبی و زبانی، پاسخ کارگاه متن‌پژوهی و سؤالات امتحانی این درس با اشتراک کتاب در دسترس است.

ورود / ثبت‌نام