درس یازدهم: خوان هشتم

درس یازدهم: خوان هشتم

شاعر: در حیاط کوچک پاییز در زندان، اخوان ثالث
کلمهمعنی
ارتفاعمحصول زمین‌های زراعتی؛ ارتفاعِ ولایت: عایدات و درآمدهای مملکت
ایمِندر امن، دل‌آسوده
تطاولستم و تعدّی، به‌زور به چیزی دست پیدا کردن
تعصّبطرفداری یا دشمنیِ بیش از حد نسبت به شخص، گروه یا امری؛ به تعصّب: به حمایت و جانب‌داری
تنیدهدرهم‌بافته
حلقه‌به‌گوشکنایه از فرمان‌بردار و مطیع
حَشَمخدمتکاران، خویشان و زیردستانِ فرمانروا
رَجَزشعری که در میدان جنگ برای مفاخره می‌خوانند.
زوالنابودی، از بین رفتن
سورتتندی و تیزی، حدّت و شدّت
ضجّهناله و فریاد با صدای بلند، شیون
طاقفرد، یکتا، بی‌همتا
طرح افکندنکنایه از بنا نهادن؛ طرح ظلم افکندن: سبب پیدایش و گسترش ظلم شدن، بنیان ظلم نهادن
عمادتکیه‌گاه، نگاه‌دارنده؛ آنچه بتوان بر آن (او) تکیه کرد.
عَجَمسرزمینی که ساکنان آن غیرعرب، به‌ویژه ایرانی باشند؛ ایران؛ ملوک عجم: پادشاهان ایران
عیارابزار و مبنای سنجش، معیار
غربتغریبی، دوری از خانمان
فریادرسیاور، دستگیر
کاریمؤثر و کشنده؛ زخمِ کاری: ضربهٔ مؤثّر یا زخمی که موجب مرگ می‌شود.
کُربتغم، اندوه؛ کُربت جور: اندوه حاصل از ظلم و ستم
مرادفمترادف، هم‌ردیف
مرتعشدارای ارتعاش، لرزنده
مقالاتجِ مقالت، گفتارها، سخنان
مقرّر شدنقرار گرفتن، ثبات و دوام یافتن
مَلِکپادشاه، سلطان
مَنتشانوعی عصا که از چوب گره‌دار ساخته می‌شود و معمولاً درویشان و قلندران به دست می‌گیرند؛ برگرفته از نام «منتشا» (شهری در آسیای صغیر)
مکایدجِ مکیده یا مکیدت؛ کیدها، مکرها، حیله‌ها
ناوردنبرد
نقصانکم شدن، کاهش یافتن
نواختنکسی را با گفتن سخنان محبّت‌آمیز یا بخشیدنِ چیزی مورد محبّت قرار دادن
ولایتکشور، سرزمین
هریوههروی، منسوب به هرات (شهری در افغانستان)
هولوحشت‌انگیز، ترسناک

واژه‌نامه

صفحهٔ ۱۲۰ کتاب

یادم آمد، هان، داشتم می‌گفتم، آن شب نیز سورت سرمای دی بیدادها می‌کرد و چه سرمایی، چه سرمایی! بادبرف و سوز وحشتناک

گنج حکمت: به جوانمردی کوش

گنج حکمت: به جوانمردی کوش

شاعر: گلستان، سعدی
شعرخوانی: ای میهن

شعرخوانی: ای میهن

شاعر: ابوالقاسم لاهوتی

ادامهٔ این درس نیازمند اشتراک است

تحلیل قلمرو فکری، ادبی و زبانی، پاسخ کارگاه متن‌پژوهی و سؤالات امتحانی این درس با اشتراک کتاب در دسترس است.

ورود / ثبت‌نام