ستایش: مَلِکا، ذکر تو گویم
| کلمه | معنی |
|---|---|
| پوییدن | حرکت بهسوی مقصدی برای بهدست آوردن و جستوجوی چیزی، تلاش، رفتن |
| ثنا | ستایش، سپاس |
| جزا | پاداش کار نیک |
| جلال | بزرگواری، شکوه، از صفات خداوند که به مقام کبریایی او اشاره دارد |
| جود | بخشش، سخاوت، کَرَم |
| حکیم | دانا به همهچیز، دانای راستکردار، از نامهای خداوند تعالی؛ بدین معنا که همهٔ کارهای خداوند از روی دلیل و برهان است و کار بیهوده انجام نمیدهد |
| رحیم | بسیار مهربان، از نامها و صفات خداوند |
| روی | مجازاً امکان، چاره |
| سرور | شادی، خوشحالی |
| سزا | سزاوار، شایسته، لایق |
| شِبه | مانند، مِثل، همسان |
| عِز | ارجمندی، گرامی شدن، مقابل ذُلّ |
| فضل | بخشش، کَرَم |
| کریم | بسیار بخشنده، بخشاینده، از نامها و صفات خداوند |
| مَلِک | پادشاه، خداوند |
| نماینده | آنکه آشکار و هویدا میکند، نشاندهنده |
| وهم | پندار، تصوّر، خیال |
| یقین | بیشبهه و شک بودن، امری که واضح و ثابت شده باشد |
واژهنامه
بیت ۱
معنی
خداوندا، تو را ستایش میکنم زیرا تو پاک و پروردگار هستی و فقط به همان راهی میروم که تو آن را به من نشان میدهی. (تو راهنمای من هستی) (یاد کردن از پاکی خدا / تأکید بر هدایتگری خداوند)
لغت
مَلِک: پادشاه، خداوند / ذکر: یاد، ستایش / منظور از «تو» در همهٔ بیتها: خداوند / که: زیرا / ی: هستی
آرایه
مصراع دوم اشاره به آیهٔ «اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم»: ما را به راه راست هدایت فرما.
بیت ۲
معنی
فقط به درگاه تو روی میآورم. تنها به سبب لطف تو در حرکت و تلاشم. فقط یگانگی تو را میستایم زیرا تو شایستهٔ یگانگی هستی. (بندگی مطلق دربرابر خدا / تأکید بر لطف و یگانگی خداوند)
لغت
همه: فقط، تنها / فضل: بخشش، کَرَم / پوییدن: حرکت بهسوی مقصدی برای بهدست آوردن و جستوجوی چیزی، تلاش، رفتن / سزا: سزاوار، شایسته، لایق
آرایه
جویم و پویم و گویم: جناس
بیت ۳
معنی
تو دانا، بزرگ، بخشنده و مهربان هستی. تو آشکارکنندهٔ لطف و بخشش و شایستهٔ ستایش هستی. (برشمردن صفاتِ خدا)
لغت
حکیم: دانا به همهچیز، دانای راستکردار، از نامهای خداوند تعالی؛ بدین معنا که همهٔ کارهای خداوند از روی دلیل و برهان است و کار بیهوده انجام نمیدهد / کریم: بسیار بخشنده، بخشاینده، از نامها و صفات خداوند / رحیم: بسیار مهربان، از نامها و صفات خداوند / نماینده: آنکه آشکار و هویدا میکند، نشاندهنده / فضل: بخشش، کَرَم / ثنا: ستایش، سپاس / ی: هستی
بیت ۴
معنی
نمیتوان تو را توصیف کرد زیرا در فهم و ادراک ما نمیگنجی. نمیتوان شبیه و مانندی برایت ذکر کرد زیرا تو در خیال انسان جای نمیگیری. (ناتوانی انسان از توصیف خداوند / شبیه و نظیر نداشتن خداوند)
لغت
شِبْه: مانند، مِثل، همسان / وهم: پندار، تصوّر، خیال / نگنجی (= نمیگنجی): جای نمیگیری
آرایه
فهم و وهم: جناس
بیت ۵
معنی
تو تماماً عزت، شکوه، علم و یقین هستی. تو سراسر نور، شادی، بخشش و پاداش هستی. (برشمردن صفات الهی)
لغت
همه: کلاً، تماماً / عِزّ: ارجمندی، گرامی شدن، مقابل ذُلّ / جلال: بزرگواری، شکوه، از صفات خداوند که به مقام کبریایی او اشاره دارد / یقین: بیشبهه و شک بودن، امری که واضح و ثابت شده باشد / سُرور: شادی، خوشحالی / جود: بخشش، سخاوت، کَرَم / جزا: پاداش کار نیک
بیت ۶
معنی
تمام امور پنهان را میدانی (علّامالغیوب) و همهٔ عیبها را میپوشانی (ستّارالعیوب) و همهٔ کموزیادشدنها به دست توست. (عزّت و ذلّت به دست خدا)
لغت
بکاهی: کم میکنی / فزایی: زیاد میکنی / بدانی: میدانی / بپوشی: میپوشی، میپوشانی
آرایه
بیشی و کمی ـ بکاهی و فزایی: تضاد / غیبی و عیبی (غیب و عیب): جناس
بیت ۷
معنی
تمام وجود سنایی فقط یگانگی تو را میستاید؛ امید است (شاید) برای او امکان نجات از آتش جهنم وجود داشته باشد. (ستایش یگانگی خدا به امید رهایی از آتش جهنم)
لغت
همه: فقط، تنها / مگر: امید است، شاید / بُوَد: باشد
آرایه
لب و دندان: مَجاز از کُلّ وجود / روی: مجازاً امکان، چاره
دستور
بُوَدش: برای او بوَد / مرجع «ش»: سنایی؛ یعنی مگر برای او [سنایی] از آتش دوزخ روی رهایی بُوَد. (وجود داشته باشد)
ذکر و یاد ـ ثنا و ستایش ـ سزاوار ثنا ـ سنایی غزنوی ـ سزا و لایق ـ سُرور و شادی ـ عِزّ و ذُلّ ـ فضل و بخشش ـ عظیم و بزرگ ـ جزا و پاداش ـ شِبْه و همسان ـ وهم و پندار ـ بکاهی و فزایی
گروههای مهم املایی
در زبان فارسی کلمهای اهمّیت املایی بیشتری دارد که یک یا چند حرف از حروف ششگانهٔ زیر در آن باشد:
| ذ، ز، ض، ظ | ث، س، ص | ء، ع | ت، ط | ح، ه | غ، ق |
|---|---|---|---|---|---|
| ذکر، جزا، فضل، عظیم | ثنا، سزا، وصف | انصاف، عِزّ | خلعت، اطفال | حکیم، شِبْه | غیب، یقین |
نکتهٔ ۱: حروف ششگانهٔ مهمّ املایی
فعلهایی که با «همزه» آغاز میشوند، اگر «بِـ، نـَ، مـ» بگیرند، «همزه» به «یـ» تبدیل میشود.
| درست | نادرست | |
|---|---|---|
| بـ + افکن ← | بیفکن | بیافکن |
| نـ + افتد ← | نیفتد | نیافتد |
| مـ + انداز ← | مینداز | میانداز |
| مـ + آزار ← | میازار | مآزار |
نکتهٔ ۲: فعلهای آغازشده با «همزه»
کلمهای که پایان آن «ه» غیرملفوظ باشد، اگر «ان» یا «ی» بگیرد، «ه» به «گ» تبدیل میشود.
| درست | نادرست | |
|---|---|---|
| بنده + ان ← | بندگان | بندهگان |
| گرسنه + ان ← | گرسنگان | گرسنهگان |
| سازنده + ی ← | سازندگی | سازندهگی |
| تشنه + ی ← | تشنگی | تشنهگی |
نکتهٔ ۳: تبدیل «ه» غیرملفوظ به «گ»
1-معادل معنایی واژههای «لایق، همسان، پادشاه، بخشاینده» را در مصراعهای زیر بیابید.
- الف)نتوان شِبْه تو گفتن که تو در وهم نیایی
- ب)همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
- ج)تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
- د)مَلِکا، ذکر تو گویم که تو پاکیّ و خدایی
2-در کدام مصراع واژهای بهکار رفته بدین معنا که «همهٔ کارهای خداوند از روی دلیل و برهان است و کار بیهوده انجام نمیدهد»؟
- الف)همه عزّی و جلالی، همه علمی و یقینی
- ب)تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی
3-در بیت «همه عزّی و جلالی، همه علمی و یقینی — همه نوری و سُروری، همه جودی و جزایی»:
- الف)کدام واژه، مقابل «ذُلّ» است؟
- ب)کدام واژه به «مقام کبریایی خدا» اشاره دارد؟
- ج)یک برابر معنایی مناسب برای واژهٔ «شادی» بیابید.
- د)کدام واژه به معنای «پاداش کار نیک» است؟
4-املای درست را از داخل کمانک انتخاب کنید.
- الف)تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار (ثنایی / سنایی)
- ب)همه بیشی تو بکاهی، همه کمّی تو (فزایی / فضایی)
- ج)لب و دندان (ثنایی / سنایی) همه توحید تو گوید
- د)نتوان (شبح / شِبْه) تو گفتن که تو در وهم نیایی
5-آرایهٔ درست را از داخل کمانک انتخاب کنید.
- الف)همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی — همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی (تضاد / تشبیه)
- ب)نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی — نتوان شِبْه تو گفتن که تو در وهم نیایی (استعاره / جناس)
6-مفهوم کلی مصراعهای زیر را بنویسید.
- الف)نروم جز به همان ره که تواَم راهنمایی
- ب)نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی