
درس یکم: شکرِ نعمت
| کلمه | معنی |
|---|---|
| ادیب | آدابدان، ادبشناس، سخندان، معلم و مربّی |
| اعراض | روی گرداندن از کسی یا چیزی، رویگردانی |
| انابت | بازگشت بهسوی خدا، توبه، پشیمانی |
| انبساط | حالتی که در آن، احساس بیگانگی و ملاحظه و رودربایستی نباشد؛ خودمانی شدن |
| تضرّع | زاری کردن، التماس کردن |
| باسق | بلند، بالیده |
| بنات | جِ بنت، دختران |
| بنَان | سرانگشت، انگشت |
| تاک | درخت انگور، رَز |
| تتمّه | باقیمانده؛ تتمّهٔ دور زمان: مایهٔ تمامی و کمال گردش روزگار، مایهٔ تمامی و کمال دور زمان رسالت |
| تحفه | هدیه، ارمغان |
| تحیّر | سرگشتگی، سرگردانی |
| تقصیر | گناه، کوتاهی، کوتاهی کردن |
| جسیم | خوشاندام |
| حِلیه | زیور، زینت |
| خوان | سفره، سفرهٔ فراخ و گشاده |
| دایه | زنی که به جای مادر به کودک شیر میدهد یا از او پرستاری میکند. |
| ذوالجلال | خداوند بزرگواری، صاحب بزرگی |
| ربیع | بهار |
| روزی | رزق، مقدار خوراک یا وجه معاش که هرکس روزانه بهدست میآورد یا به او میرسد؛ وظیفهٔ روزی: رزق مقرّر و معیّن |
| شفیع | شفاعتکننده، پایمرد |
| شهد | عسل؛ شهد فایق: عسل خالص |
| صفوت | برگزیده، برگزیده از افراد بشر |
| عاکفان | جِ عاکف، کسانی که در مدّتی معیّن در مسجد بمانند و به عبادت پردازند. |
| عزَّوَجَلّ | گرامی، بزرگ و بلندمرتبه است؛ بعد از ذکر نام خداوند بهکار میرود. |
| عُصاره | آبی که از فشردن میوه یا چیز دیگر بهدست آورند؛ افشره، شیره |
| فاحش | آشکار، واضح |
| فایق | برگزیده، برتر |
| فرّاش | فرشگستر، گسترندهٔ فرش |
| قبا | جامه، جامهای که از سوی پیش باز است و پس از پوشیدن دو طرف پیش را با دکمه به هم پیوندند. |
| قدوم | آمدن، قدم نهادن، فرارسیدن |
| قسیم | صاحبجمال |
| کاینات | جِ کاینه، همهٔ موجودات جهان |
| کرامت کردن | عطا کردن، بخشیدن |
| مراقبت | در اصطلاح عرفانی، کمال توجّه بنده به حق و یقین بر اینکه خداوند در همهٔ احوال، عالمِ بر ضمیر اوست؛ نگاه داشتن دل از توجّه به غیرِحق |
| مزید | افزونی، زیادی |
| منّت | سپاس، شُکر، نیکویی |
| منظر | آنچه بر آن نظر بیفتد و به چشم دیده شود |
| منکَر | زشت، ناپسند |
| موسم | فصل، هنگام، زمان |
| مَفخر | هرچه بدان فخر کنند و بنازند؛ مایهٔ افتخار |
| مکاشفت | کشف کردن و آشکارساختن، در اصطلاح عرفانی، پی بردن به حقایق است |
| مُطاع | فرمانروا، اطاعتشده، کسی که دیگری فرمان او را میبَرد. |
| معاملت | اعمال عبادی، احکام و عبادات شرعی، در متن درس، مقصود همان کار مراقبت و مکاشفت است. |
| معترف | اقرارکننده، اعترافکننده |
| مفرِّح | شادیبخش، فرحانگیز |
| منسوب | نسبتدادهشده |
| ناموس | آبرو، شرافت |
| نبات | گیاه، رُستنی |
| نبی | پیغمبر، پیامآور، رسول |
| نسیم | خوشبو |
| واصفان | جِ واصف، وصفکنندگان، ستایندگان |
| ورق | برگ |
| وسیم | دارای نشان پیامبری |
| وظیفه | مقرّری، وجه معاش |
واژهنامه
منّت خدای را، عَزّوجَلّ که طاعتش موجب قربت است و به شُکر اندرش مزید نعمت.
معنی
سپاس مخصوص خداوند گرامی و بزرگ است که اطاعتش سبب نزدیکی به اوست و شکر او موجب فراوانی نعمت است. (عبادت موجب نزدیکی به خدا / نعمتافزاییِ شُکر)
لغت
منّت: سپاس، شُکر، نیکویی / عزَّوَجَلّ: گرامی، بزرگ و بلندمرتبه است؛ بعد از ذکر نام خداوند بهکار میرود / طاعت: اطاعت، عبادت / مزید: افزونی، زیادی / قربت (نزدیکی، خویشی) همآوا با غربت (دوری، بیگانگی)
آرایه
قربت و نعمت: سجع
دستور
خدای را: برای خدا / منّت خدای را ← منت برای خدا [است.] / به شُکر اندرش ← در شکرش / حذف فعل «است» به قرینهٔ لفظی ← مزید نعمت [است]
هر نفسی که فرومیرود، مُمِدِّ حیات است و چون برمیآید، مُفرِّحِ ذات.
معنی
هر نفسی که میکشیم (دَم) یاریدهندهٔ زندگی است و وقتی بیرون میآید (بازدم) شادیبخش وجود است. (حیاتبخشیِ دَم / نشاطبخشیِ بازدم)
لغت
مُمِد: مددکننده، یاریرساننده / برمیآید: بالا میآید (عمل بازدم) / مفرِّح: شادیبخش، فرحانگیز / ذات: وجود / حیات (زندگی) همآوا با حیاط (فضا، محوطه)
آرایه
فرومیرود و برمیآید: تضاد
دستور
حذف فعل «است» به قرینهٔ لفظی: مُفرِّحِ ذات [است] / مُفرّح: مسند
پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
معنی
بنابراین در هر نفسی دو نعمت (حیاتبخشی / شادیبخشی) وجود دارد و برای هر نعمتی باید شکری بهجای آورد. (بیشمار بودن نعمت خداوند / لزوم شکرگزاری)
نکته
منظور از دو نعمت ← دم (= حیاتبخشی) و بازدم (= شادیبخشی)
دستور
حذف فعل «است» به قرینهٔ لفظی ← شکری واجب [است] / شکری: نهاد / واجب: مسند
از دست و زبان که برآید کز عهدهٔ شکرش به درآید؟
معنی
هیچکس نمیتواند با عمل و گفتار خود شکر و سپاس او را بهجای آورد. (ناتوانی در شکرگزاری از خداوند)
آرایه
دست: مجاز از کردار / زبان: مجاز از گفتار
اِعمَلوا آلَ داوُدَ شُکراً وَ قَلیل مِن عِبادِیَ الشّکور
معنی
ای خاندان داوود، سپاس گزارید در حالیکه عدّهٔ کمی از بندگان من سپاسگزارند. (ناسپاسی بندگان)
بنده همان بِه که ز تقصیر خویش عذر به درگاه خدای آورد
معنی
همان بهتر است که انسان بهخاطر کوتاهی در عبادت و شکرگزاری، از درگاه خدا عذرخواهی کند. (دعوت به توبه)
لغت
به: خوب، بهتر / تقصیر: گناه، کوتاهی، کوتاهی کردن
دستور
حذف فعلِ «است» به قرینهٔ معنایی: همان بِه [است] / بِه (بهتر): مسند
ورنه، سزاوار خداوندیاش کس نتواند که بهجای آورد
معنی
وگرنه هیچکس نمیتواند آنگونه که شایستهٔ خداوند است شکرگزاری کند. (ناتوانی در سپاسگزاری از خداوند)
لغت
ورنه: مخففِ «و اگر نه» / سزاوار: لایق، شایسته / بهجای آوردن: انجام دادن
باران رحمت بیحسابش همه را رسیده و خوان نعمت بیدریغش همه جا کشیده.
معنی
رحمت بیشمار خداوند مانند باران به همه رسیده و نعمت بیمضایقهٔ او مانند سفرهای در همه جا گسترده است. (فراگیری رحمت الهی / گستردگی نعمت حق)
لغت
بیحساب: زیاد، فراوان / بیدریغ: بیمضایقه / کشیده: گسترده / خوان (سفره، سفرهٔ فراخ و گشاده) همآوا با خان (خانه، مرحله، رئیس)
آرایه
باران رحمت: تشبیه (رحمت: مشبه، باران: مشبهبه) / خوان نعمت: تشبیه (نعمت: مشبه، خوان: مشبهبه) / رسیده و کشیده: سجع
دستور
همه را: به همه / حذف فعلِ «است» به قرینهٔ معنایی ← رسیده[است]، کشیده[است] / مرجع «ش» (هردو) ← خدا
پردهٔ ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفهٔ روزی به خطای منکَر نبُرَد.
معنی
خداوند آبروی بندگان را بهسبب گناه آشکار نمیریزد (ستّارالعیوب) و رزقِ مُقَرّرِ آنها را بهسبب گناهِ زشت قطع نمیکند. (عیبپوشی خدا / رزّاق بودن خدا)
لغت
ناموس: آبرو، شرافت / به: بهسببِ / فاحش: آشکار، واضح / وظیفه: مقرّری، وجه معاش / روزی: رزق، مقدار خوراک یا وجه معاش که هرکس روزانه بهدست میآورد یا به او میرسد / وظیفهٔ روزی: رزق مقرّر و معیّن / منکَر: زشت، ناپسند / نبُرد: قطع نمیکند / بنده + ان = بندگان (درست)، بندهگان (نادرست)
آرایه
پرده دریدن: کنایه از بیآبرو کردن، رسوا نمودن / پردهٔ ناموس: تشبیه (ناموس: مشبه، پرده: مشبهبه) / ندرد، نبُرَد: سجع
فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایهٔ ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.
معنی
خداوند به باد صبا دستور داده تا سبزه و چمن را همه جا بگستراند و به ابر بهاری فرمان داده تا گیاهان را در زمین پرورش دهد. (رشد کردن سبزهها و گیاهان در بهار / آراستگی طبیعت از خدا)
لغت
فرّاش: فرشگستر، گسترندهٔ فرش / زُمرد: سنگ قیمتی بهرنگ سبز / دایه: زنی که بهجای مادر به کودک شیر میدهد یا از او پرستاری میکند / بنات: جِ بنت، دختران / نبات: گیاه، رُستنی / صبا (باد مشرق، نسیم) همآوا با سبا (نام شهر بلقیس)
آرایه
فرش زمرّدین: استعاره از سبزه و چمن / تشبیه ← باد صبا به فراش، ابر بهاری به دایه، نبات به بنات، زمین به مهد / بگسترد و بپرورد: سجع / فرّاش، فرش، بگسترد: مراعات نظیر
دستور
را (هردو) به معنای «به»: به فراش ـ به دایه / حذف فعلِ «است» به قرینهٔ معنایی ← گفته[است]، فرموده[است]
درختان را به خلعت نوروزی قَبای سبز ورق دربر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده.
معنی
برگهای سبز را بهعنوان لباس نوروزی به درختان پوشانده و با فرارسیدن فصل بهار، شکوفه را مانند کلاهی بر سرِ شاخههای کوچک گذاشته است. (سرسبز شدن درختان در بهار)
لغت
خلعت: جامهای که بزرگی به کسی بخشد / قبا: جامه، جامهای که از سوی پیش باز است و پس از پوشیدن دو طرف پیش را با دکمه بههم پیوندند / ورق: برگ / دربر گرفته: پوشانده / شاخ: شاخه / قدوم: آمدن، قدم نهادن، فرارسیدن / موسم: فصل، هنگام، زمان / ربیع: بهار
آرایه
تشبیه ← ورق به قبای سبز، شاخ به اطفال، شکوفه به کلاه / گرفته و نهاده: سجع
دستور
حذف فعل «است» به قرینهٔ معنایی ← گرفته [است]، نهاده [است]
عصارهٔ تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته.
معنی
شیرهٔ درخت انگور با قدرت خداوند به عسل خالص تبدیل شده و هستهٔ خرمایی با پرورش او به درخت خرمای بلندی تبدیل شده است. (تأکید بر قدرت و توانایی خداوند)
لغت
عُصاره: آبی که از فشردن میوه یا چیز دیگر بهدست آورند؛ افشره، شیره / تاک: درخت انگور، رَز / شهد: عسل؛ شهد فایق: عسل خالص / فایق: برگزیده، برتر / باسق: بلند، بالیده
آرایه
فایق و باسق ـ شده و گشته: سجع
دستور
حذف فعل «است» به قرینهٔ معنایی ← شده[است]، گشته[است] / مرجع «ش» ← خداوند
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
معنی
همهٔ پدیدههای هستی در فعالیت هستند تا تو روزیِ خود را بهدست آوری و از یاد خدا غافل نباشی. (غافل نشدن از خدا)
آرایه
ابر و باد و مه و خورشید و فلک: مجاز از همهٔ پدیدههای هستی / به کف آوردن: کنایه از تهیّه کردن، کسب کردن
همه ازبهرِ تو سرگشته و فرمانبردار شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
معنی
همهٔ پدیدههای آفرینش مطیع و فرمانبردار تو هستند. دور از انصاف است که تو از خداوند اطاعت نکنی. (توصیه به اطاعت و بندگی خداوند)
لغت
بهر (برای، نصیب) همآوا با بحر (دریا)
دستور
مرجعِ «همه» ← همان «ابر و باد و مه و خورشید و فلک» / مرجع «تو» ← انسان
در خبر است از سَرور کاینات و مَفخر موجودات و رحمت عالَمیان و صَفوَت آدمیان و تَتمّهٔ دور زمان محمّد مصطفی ـ صَلّی اللهُ عَلَیه و آلِه و سَلَّم ـ
معنی
در حدیث آمده است از سَرور و مایهٔ افتخار همهٔ موجودات جهان و سبب لطف و رحمت جهانیان و برگزیدهٔ انسانها و مایهٔ تمامی و کمال گردش روزگار، محمد مصطفی ـ درود و سلام خداوند بر او و خاندانش باد. [حدیث پیامبر بعد از ابیات آمده است: هرگه که یکی از بندگان....] (مقام والای پیامبر (ص))
لغت
خبر: حدیث / کاینات: جِ کاینه، همهٔ موجودات جهان / مَفخر: هرچه بدان فخر کنند و بنازند؛ مایهٔ افتخار / عالَمیان: مردم عالم / صفوت: برگزیده، برگزیده از افراد بشر / تتمّه: باقیمانده؛ تتمّهٔ دور زمان: مایهٔ تمامی و کمال گردش روزگار، مایهٔ تمامی و کمال دورِ زمان رسالت / مصطفی: برگزیده (لقب پیامبر)
شَفیعٌ مُطاعٌ نَبیٌ کریم قَسیمٌ جَسیمٌ نَسیمٌ وَسیم
معنی
او شفاعتکننده، فرمانروا، پیامآور، بخشنده، صاحبجمال، خوشاندام، خوشبو و دارای نشان پیامبری است. (برشمردن صفات پیامبر (ص))
لغت
شفیع: شفاعتکننده، پایمرد / مُطاع: فرمانروا، اطاعتشده، کسی که دیگری فرمان او را میبَرد. / نبی: پیغمبر، پیامآور، رسول / قسیم: صاحبجمال / جسیم: خوشاندام / نسیم: خوشبو / وسیم: دارای نشان پیامبری
بَلَغَ العُلی بِکَمالِهِ، کَشفَ الدُّجی بِجَمالِهِ حَسُنت جَمیعُ خِصالِه، صَلّوا عَلیه وَ آلِه
معنی
[پیامبر] بهواسطهٔ کمال خود به مرتبهٔ بلند رسید و با جمال نورانی (علم و معرفت) خود، تاریکیها (جهل و نادانی) را برطرف کرد. همهٔ خویها و صفات او زیباست. بر او و خاندانش درود بفرستید. (بلندمرتبگی، نورانیت و نیکویی صفات پیامبر)
چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان؟ چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان؟
معنی
[ای پیامبر] امّتی که پشتیبانی مانند تو دارد، هیچ غمی ندارد. [همانطورکه] آنکس که کشتیبانی چون نوح دارد از موج دریا ترسی ندارد. (پشتگرمی امت به پیامبر (ص))
لغت
پشتیبان: چوبی که به جهت استحکام بر دیوار نصب کنند. / باک: ترس / بحر (دریا) همآوا با بهر (برای)
آرایه
دیوار امّت: تشبیه (امت: مشبه، دیوار: مشبهبه)
هرگه که یکی از بندگانِ گنهکارِ پریشانروزگار، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق جَلّ و عَلا بردارد، ایزد تعالی در او نظر نکند. بازش بخواند، باز اِعراض فرماید. بار دیگرش به تضرّع و زاری بخواند.
معنی
هرگاه یکی از بندگان گناهکارِ بیچاره، دست خود را به امید پذیرش توبه به درگاه خداوند بزرگ و والامقام بلند کند، خداوند بلندمرتبه به او توجّهی نمیکند. دوباره خداوند را صدا میزند، باز خداوند روی برمیگرداند. آن بندهٔ گناهکار بار دیگر خداوند را با زاری و التماس صدا میزند. (مداومت بر توبه و استغفار برای پذیرش آن)
لغت
انابت: بازگشت بهسوی خدا، توبه، پشیمانی / جَلّ و عَلا: بزرگ و بلندمرتبه / باز: دوباره / بخواند: صدا میزند / اعراض: روی گرداندن از کسی یا چیزی، رویگردانی / تضرّع: زاری کردن، التماس کردن
آرایه
پریشانروزگار: کنایه از بیچاره و بدبخت / نظر کردن: کنایه از توجه کردن / انابت و اجابت: جناس
دستور
بازش بخواند: باز او را بخواند / بار دیگرش بخواند: بار دیگر او را بخواند / مرجع «ش» (هردو) ← خداوند
حق، سُبحانهُ و تعالی فرماید: یا ملائکتی قَد استَحیَیتُ مِن عَبدی و لَیسَ لهُ غیری فَقَد غَفَرتُ لهُ.
معنی
خداوند پاک و بلندمرتبه میفرماید: ای فرشتگانم، من از بندهٔ خود شرم دارم و او جز من پناهی ندارد؛ پس او را آمرزیدم. (بندهنوازی خداوند)
دعوتش اجابت کردم و امیدش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم.
معنی
درخواست بنده را پذیرفتم و آرزویش را برآورده کردم، زیرا من از زیادیِ دعا و نالهٔ بندهام شرمنده میشوم. (تأثیر تداومِ دعا و توبه و استغفار)
لغت
دعوت: درخواست / اجابت کردم: پاسخ دادم، برآوردم / که: زیراکه، به این علت که
دستور
مرجع «ش» (هردو) ← بندهٔ پریشانروزگار
کَرَم بین و لطف خداوندگار گنه بنده کردهست و او شرمسار
معنی
لطف و بزرگواری خداوند را ببین که بنده گناه کرده است و او شرمنده است. (بندهنوازی و لطف خدا)
دستور
حذفِ فعل «است» بعد از «شرمسار» به قرینهٔ لفظی (او شرمسار است) / مرجع «او» ← خدا
عاکفان کعبهٔ جلالش به تقصیر عبادت معترف که: ما عَبدناک حق عبادتک و واصفان حِلیهٔ جمالش به تحیّر منسوب که: ما عَرَفناک حقّ معرفتک
معنی
گوشهنشینان بارگاه پرشکوهش به کوتاهی خود در عبادت اقرار میکنند و میگویند: آنچنانکه شایسته است، تو را عبادت نکردیم و وصفکنندگان زیور زیبایی خداوند، در حیرتاند و میگویند: آنچنانکه سزاوار توست، تو را نشناختیم. (ناتوانی انسان در پرستش و شناخت خدا)
لغت
عاکفان: جِ عاکف، کسانیکه در مدّتی معیّن در مسجد بمانند و به عبادت پردازند / معترف: اقرارکننده، اعترافکننده / واصفان: جِ واصف، وصفکنندگان، ستایندگان / حِلیه: زیور، زینت / تحیّر: سرگشتگی، سرگردانی / منسوب (نسبتدادهشده) همآوا با منصوب (گماشتهشده)
آرایه
تشبیه ← مانند کردن جلال خداوندی به کعبه و جمال او به حلیه / جلال و جمال: جناس
دستور
حذف فعل «هستند» بعد از «معترف» و «منسوب» به قرینهٔ معنایی / مرجع «ش» (هردو) ← خداوند
گـر کسی وصف او ز من پرسد بیدل از بینشان چه گوید باز؟
معنی
اگر کسی توصیف خداوند را از من بپرسد، منِ عاشق (= سعدی) نمیتوانم از معشوقِ بینشان (خداوند) سخن بگویم. (ناتوانی از وصف خداوند)
نکته
منظور از او ← خداوند / من ← سعدی، شاعر / بیدل ← عاشق (سعدی) / بینشان ← خدا
عاشقان کُشتگان معشوقاند برنیاید ز کشتگان آواز
معنی
عاشقان، خود را فدای معشوق کردهاند و از کُشتهٔ عشق صدایی بلند نمیشود. (پاکباختگی / خاموشی و رازداری عاشقانه)
یکی از صاحبدلان سر به جَیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده.
معنی
یکی از عارفان در حالت تفکر عارفانه و توجه به حق بود و در دریای کشف حقایق الهی غرق شده بود. (پی بردن به حقایق عرفانی)
لغت
صاحبدل: عارف / جَیب: گریبان، یقه / مراقبت: در اصطلاح عرفانی، کمال توجّه بنده به حق و یقین بر اینکه خداوند در همهٔ احوال، عالمِ بر ضمیر اوست؛ نگاه داشتن دل از توجّه به غیرِحق / مکاشفت: کشف کردن و آشکار ساختن، در اصطلاح عرفانی، پی بردن به حقایق است
آرایه
سر به جیب مراقبت فروبردن: کنایه از در حالت تأمّل و تفکر عرفانی فرورفتن
آنگه که از این معاملت بازآمد، یکی از یاران به طریقِ انبساط گفت: از این بوستان که بودی، ما را چه تحفه کرامت کردی؟
معنی
هنگامیکه از این حالت تفکر عارفانه و کشف حقایق معنوی (مراقبت و مکاشفت) بیرون آمد، یکی از دوستان بهشیوهٔ صمیمی و خودمانی به او گفت: از این عالَم معنوی و عرفانی چه هدیهای برای ما آوردی؟ (طلب معرفت)
لغت
معاملت: اَعمال عبادی، احکام و عبادات شرعی، در متن درس، مقصود همان کار مراقبت و مکاشفت است / انبساط: حالتی که در آن، احساس بیگانگی و ملاحظه و رودربایستی نباشد؛ خودمانی شدن / تحفه: هدیه، ارمغان / کرامت کردن: عطا کردن، بخشیدن
آرایه
بوستان: استعاره از عالَم معنوی و عرفانی
دستور
ما را: برای ما / ما: متمم
گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رَسم، دامنی پر کنم هدیهٔ اصحاب را.
معنی
گفت: به یاد داشتم وقتی به معرفت الهی رسیدم مقداری از آن حقایق و معارف الهی را بهعنوان هدیه برای دوستان بیاورم. (به یاد دوستان بودن)
آرایه
درخت گل: استعاره از معرفت الهی
دستور
هدیهٔ اصحاب را: برای هدیهٔ اصحاب
چون برسیدم، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!
معنی
وقتی به درگاه الهی و حالت عرفانی رسیدم، لذت درک معرفت الهی چنان مرا ازخودبیخود کرد که اختیار خود را از دست دادم. (ازخودبیخود شدنِ عاشق هنگام وصال)
آرایه
دامن از دست رفتن: کنایه از بیاختیار شدن، ازخودبیخود شدن / مست و دست: جناس
دستور
«م» در گلم: مفعول ← بوی گل، م را / «م» در دامنم: مضافالیه ← دامن از دستِ من رفت
ای مرغ سحر! عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
معنی
ای بلبل (عاشق مدعی)، عشق را از پروانه (عاشق واقعی) یاد بگیر زیرا آن عاشقِ سوخته، جانش را فدای معشوق (شمع) کرد اما صدا و اعتراضی از او بلند نشد. (پاکباختگی / بیادعایی / سکوت و رازداری عارفانه)
آرایه
مرغ سحر: بلبل، نماد عاشق دروغین و مدعی / پروانه: نماد عاشق حقیقی / «آن سوخته»: عاشق واقعی (پروانه)
دستور
مرغ: منادا / عشق: مفعول / شد: رفت (فعل غیراِسنادی) / کان سوخته را جان شد: جانِ آن سوخته رفت.
این مدعیان در طلبش بیخبراناند کان را که خبر شد، خبری بازنیامد
معنی
اینانکه ادّعا میکنند خدا را شناختهاند، از او آگاهی ندارند؛ زیرا کسیکه خدا را شناخت، در او محو میشود و خبری از او به دیگران نمیرسد. (رازداری، فنا و سکوت عاشق) ← [برنیاید ز کشتگان آواز]
لغت
مدعی: ادعاکننده، خواهان / خبر شد: اطلاع پیدا کرد
دستور
مرجع «ش» ← خداوند / اند = هستند / «که» در «کان» ← زیرا (زیرا که آن را)
1-جدول زیر را به کمک متن درس کامل کنید (واژهٔ معادلِ هر معنا را از متن درس بیابید).
- الف)دارای نشان پیامبری
- ب)شادیبخش
- ج)به خدای تعالی بازگشتن
- د)قطع کردن مقرّری
2-از متن درس برای کاربرد هریک از حروف زیر، سه واژهٔ مهمّ املایی بیابید و بنویسید.
3-در عبارت زیر نقش دستوری ضمایر متصل را مشخص کنید. «بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت.»
4-در متن درس، نمونهای برای کاربرد هریک از انواع حذف بیابید.
5-واژههای مشخصشده، نماد چه مفاهیمی هستند؟ ای مرغ سحر! عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
6-با توجه به عبارتهای زیر به پرسشها پاسخ دهید. • بارانِ رحمتِ بیحسابش همه را رسیده و خوانِ نعمت بیدریغش همه جا کشیده. • فرّاشِ بادِ صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایهٔ ابر بهاری را فرموده تا بناتِ نبات در مهدِ زمین بپرورد.
- الف)آرایههای مشترک دو عبارت را بنویسید.
- ب)قسمت مشخّصشده بیانگر کدام آرایهٔ ادبی است؟
7-معنی و مفهوم عبارتهای زیر را به نثر روان بنویسید.
- الف)عاکفان کعبهٔ جلالش به تقصیر عبادت معترف که: ما عَبدناک حق عبادتک و واصفان حِلیهٔ جمالش به تحیّر منسوب که: ما عَرَفناک حقّ معرفتک
- ب)یکی از صاحبدلان سر به جَیب مراقبت فروبرده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده.
8-مفهوم کلّی مصراعهای مشخّصشده را بنویسید.
- الف)ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آریّ و به غفلت نخوری
- ب)چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان؟ / چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان؟
- ج)گـر کسی وصف او ز من پرسد / بیدل از بینشان چه گوید باز؟
کارگاه درسپژوهی

گنج حکمت: گمان
گویند که بَطّی در آب روشناییِ ستاره میدید. پنداشت که ماهی است؛ قصدی میکرد تا بگیرد و هیچ نمییافت. چون بارها بیازمود و حاصلی ندید، فروگذاشت.
معنی
میگویند که یک مرغابی، نور ستارهای را در آب میدید. خیال میکرد که [آن روشنایی] ماهی است. تلاش میکرد تا آن را بگیرد اما چیزی بهدست نمیآورد. وقتی چندین بار امتحان کرد و نتیجهای بهدست نیاورد، آن را رها کرد.
لغت
بَط: مرغابی / فروگذاشت: رها کرد، صرفنظر کرد / پنداشت: تصور کرد / قصدی میکرد: تلاش میکرد.
دیگر روز هرگاه که ماهی بدیدی، گمان بُردی که همان روشنایی است؛ قصدی نپیوستی و ثمرت این تجربت آن بود که همه روز گرسنه بماند.
معنی
روز دیگر، هروقت که ماهی میدید، تصور میکرد که همان روشنایی ستاره است؛ تلاشی نمیکرد و نتیجهٔ این تجربه آن بود که تمام روز گرسنه بماند!
لغت
بدیدی (= میدید)، گمان بردی (= گمان میبُرد)، نپیوستی (= نمیپیوست) / قصدی نپیوستی: اقدامی نمیکرد
نکته
مفهوم حکایت: توصیه به پرهیز از قیاس نابهجا و تصورات نادرست / نتیجهٔ مقایسهٔ نابهجا ← شکست و بیچیزی و ناکامی
عَزّوجَلّ ـ مزید و افزونی ـ قربت و نزدیکی ـ مُمِدِّ حیات ـ مُفرِّحِ ذات ـ تقصیر و کوتاهی ـ خوان و سفره ـ بیدریغ و بدون مضایقه ـ فاحش و واضح ـ وظیفه و مقرری ـ وجه معاش ـ باد صبا ـ دایهٔ ابر بهاری ـ فرش زمرّدین ـ مهد و گهواره ـ بنات و دختران ـ نبات و گیاه ـ خلعت نوروزی ـ قبا و جامه ـ قدوم موسم ربیع ـ عصارهٔ تاک ـ شهد فایق ـ نخل باسق ـ صَفْوَت و برگزیده ـ بهر تو ـ بحر مکاشفت ـ مستغرق و غرقشده ـ تتمه و باقیمانده ـ مُطاع و فرمانروا ـ قسیم و وسیم ـ انابت و توبه ـ حق جلّ و علا ـ اِعراض و رویگردانی ـ تضرّع و زاری ـ عاکفان و عابدان ـ واصفان حلیهٔ جمال ـ به تحیّر منسوب ـ طریق انبساط ـ تحفه و ارمغان ـ بَط و مرغابی ـ فروگذاشت و رها کرد ـ ثمرت تجربت
گروههای مهمّ املایی
1-کدام واژه جزو معانی کلمهٔ مشخصشده نیست؟ (نهایی خرداد ۱۴۰۴) منّت خدای را ـ عزّوجلّ ـ که طاعتش موجب قربت است. (سپاس ـ شکر ـ نیکو)
2-برابر معنایی واژههای «رَز» و «بالیده» را در عبارت زیر بیابید و بنویسید. (نهایی خرداد ۱۴۰۳) اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده. عصارهٔ تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته.
3-در عبارت «الف» واژههایی بیابید که معادل معنایی آنها در عبارت «ب» وجود داشته باشد.
- الف)یکی از یاران به طریقِ انبساط گفت: از این بوستان که بودی، ما را چه تحفه کرامت کردی؟
- ب)به خاطر داشتم که چون به درخت گل رَسم، دامنی پر کنم هدیهٔ اصحاب را.
4-معادل معنایی واژههای «زمان، برگ، آشکار، گیاه» را در نمونههای زیر بیابید.
- الف)درختان را به خلعت نوروزی قَبای سبز ورق دربر گرفته
- ب)بنات نبات در مهد زمین بپرورد.
- ج)به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده.
- د)پردهٔ ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد
5-املای درست را از داخل کمانک انتخاب کنید.
- الف)واصفان حلیهٔ جمالش به تحیّر (منصوب / منسوب)
- ب)همه از (بهر / بحر) تو سرگشته و فرمانبردار
- ج)پردهٔ ناموس (بندهگان / بندگان) به گناه فاحش ندرد.
- د)چه باک از موج (بهر / بحر) آن را که باشد نوح کشتیبان؟
6-املای درست را از داخل کمانک انتخاب کنید.
- الف)(خان / خوان) نعمت بیدریغش همه جا کشیده.
- ب)طاعتش موجب (قربت / غربت) است و به شکر اندرش مزید نعمت.
- ج)فراش باد (صبا / سبا) را گفته تا فرش زمردین بگسترد.
- د)هر نفسی که فرومیرود، مُمِدّ (حیات / حیاط) است.
7-در گروه کلمات زیر، چهار نادرستی املایی وجود دارد؛ شکل درست آنها را بنویسید. تحیر و سرگشتهگی ـ حلیه و زیور ـ فایق و برتر ـ عصاره و افشره ـ تقسیر خویش ـ انابت و پشیمانی ـ تضرع و ذاری ـ صفوت و برگزیده ـ مفرح و شادیبخش ـ اعراض و رویگردانی ـ تهفه و ارمغان ـ شهد و عسل
8-در هریک از موارد زیر، حذف و نوع آن (لفظی / معنایی) را مشخص کنید.
- الف)همه ازبهر تو سرگشته و فرمانبردار / شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
- ب)در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب
9-در عبارتهای زیر سجعها را بیابید.
- الف)پردهٔ ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفهٔ روزی به خطای منکَر نبُرَد.
- ب)طاعتش موجب قربت است و به شُکر اندرش مزید نعمت.
10-آرایهٔ بهکار رفته در قسمت مشخصشده را بنویسید. (نهایی خرداد ۱۴۰۴) «فرّاش باد صبا را گفته تا فرش زمرّدین بگسترد و دایهٔ ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.»
11-مفهوم کلی بخش مشخصشده را بنویسید. (نهایی تیر ۱۴۰۵) «بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!»
12-هریک از مفاهیم «سکوت و رضایت عاشق / قدرت معبود / تواضع و فروتنی» با کدام بیت تناسب دارد؟ (یک مفهوم اضافی است) (نهایی تیر ۱۴۰۵)
- الف)گر در سرت هوای وصال است، حافظا / باید که خاک درگه اهل هنر شوی
- ب)ای مرغ سحر! عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
13-منظور از بخش مشخصشده در بیت زیر چیست؟ (نهایی خرداد ۱۴۰۴) گر کسی وصف او ز من پرسد / بیدل از بینشان چه گوید باز؟
14-مفهوم مشترک بیتهای زیر را بنویسید. (نهایی خرداد ۱۴۰۳)
- الف)عـاشقـان کُشتگـان معشوقاند / بـرنیـایـد ز کشتگــان آواز
- ب)این مدعیان در طلبش بیخبراناند / کان را که خبر شد، خبری بازنیامد
15-«دست انابت به امید اجابت به درگاه حق ـ جَلّ و عَلا ـ برداشتن» و بیت زیر، بر کدام مفهوم مشترک تأکید دارند؟ بنده همان بِه که ز تقصیر خویش / عذر به درگاه خدای آورد
16-مفهوم جملهٔ دوم بیت زیر در کدام گزینه آمده است؟ «همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی / همه بیشی تو بکاهی، همه کمّی تو فزایی»
- الف)باران رحمت بیحسابش همه را رسیده
- ب)خوان نعمت بیدریغش همه جا کشیده
- ج)پردهٔ ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد
- د)وظیفهٔ روزی به خطای منکر نبرد
سؤالات امتحانی

شعرخوانی: در مکتب حقایق
بیت ۱
معنی
ای بیخبر از عشق و معرفت، تلاش کن تا آگاه شوی زیرا تا راه معرفت را طی نکنی، نمیتوانی به مقام پیشوایی و هدایتگری برسی. (توصیه به کسب آگاهی و معرفت)
لغت
صاحبخبر: عارف و آگاه / راهرو: سالک، راهرونده
بیت ۲
معنی
ای فرزند (راهروِ بیتجربه)، آگاه باش و بکوش تا در مدرسهٔ حقیقتجویی، نزد معلم عشق، روزی به کمال و مقام پیشوایی برسی. (دعوت به کسب آگاهی و معرفت)
لغت
ادیب: آدابدان، ادبشناس، سخندان، معلّم و مربّی / هان: آگاه باش
آرایه
منظور از پسر، سالک و راهروِ بیتجربه ← بیخبر / منظور از پدر، رهبر و مرشد، انسان کامل ← صاحبخبر
بیت ۳
معنی
مانند مردان راه عشق، وجود مادّی و بیارزش خود را رها کن تا به مدد عشق، به کمال برسی و ارزشمند شوی. (ترک تعلقات مادی / کمال یافتن از عشق)
لغت
کیمیا: مادّهای فرضی که به گمان پیشینیان، فلزاتی مانند مس و قلع را به طلا و نقره تبدیل میکند.
آرایه
دست از چیزی شستن: کنایه از ترک کردن، صرفنظر کردن / زر شدن: کنایه از ارزشمند شدن و به کمال رسیدن
بیت ۴
معنی
دلبستگیهای مادی، تو را از جایگاه والای انسانی خود دور کرد. زمانی به مقام حقیقی خود میرسی که لذتها و تعلقات مادی را ترک کنی. (نکوهش دلبستگی به مادیات و تعلقات)
آرایه
خوابوخور: مجاز از آسایش و راحتطلبی، لذتهای مادی / بیخوابوخور شدن: کنایه از ترک تعلقات جسمانی و دنیوی
دستور
خوابوخورت ← خوابوخور، تو را
بیت ۵
معنی
اگر عشق الهی مانند نوری بر دل و جانت بتابد، به خدا سوگند که از آفتاب آسمان هم زیباتر و درخشانتر میشوی. (کمالبخشیِ عشق الهی)
آرایه
دل و جان: مجاز از کلِّ وجود / از آفتاب فلک خوبتر شدن: کنایه از رسیدن به اوج کمال
بیت ۶
معنی
لحظهای به عالم عشق روی بیاور (عاشق خدا شو) تردید نکن که مادیات دنیا نمیتواند ذرهای تو را آلوده کند و به تو آسیب برساند. (در امان بودن عاشق حق از آلودگیهای دنیا)
آرایه
دَم: مجاز از لحظه / موی: مجاز از مقدار بسیار کم / تر شدن: کنایه از آلوده شدن
بیت ۷
معنی
اگر وجود مادیات را در راه خداوند فراموش کنی، (و یا وجودت را فدا کنی)، تمام وجودت نور الهی میشود. (ترک وجود مادی سببِ خداگونه شدنِ سالک)
لغت
ذوالجلال: خداوند، پروردگار، خداوند صاحب جلال و عظمت
آرایه
پای تا سر: مجاز از تمام وجود / بیپا و سر شدن: کنایه از اشتیاق زیاد، شدت بیقراری یا فانی شدن
بیت ۸
معنی
اگر ذات الهی و خشنودی او مورد توجه تو باشد، دیگر قطعاً دارای آگاهی و بصیرت خواهی شد. (توجه به خدا موجب بصیرت)
لغت
وجه: ذات، وجود
آرایه
منظرِ نظر شدن: کنایه از مورد توجه واقع شدن
بیت ۹
معنی
اگر در راه عشق خداوند، وجود مادی تو دگرگون یا نابود شود، نگران نباش زیرا روح و اصل هستی تو دگرگون و نابود نمیشود. (عشق سبب بقا و پایداری روح)
آرایه
زیروزبر شدن: کنایه از دگرگون شدن، ویران شدن / در دل مدار: کنایه از نگران نباش
بیت ۱۰
معنی
ای حافظ، اگر در آرزوی رسیدن به معشوق هستی، باید دربرابر عارفان و اهل فضیلت فروتن و متواضع باشی. (فروتنی دربرابر عارفان سبب رسیدن به معشوق)
لغت
هوا: میل و آرزو / اهل هنر: اهل فضیلت، عارفان
آرایه
سر: مجاز از قصد و اندیشه / خاک درگاه شدن: کنایه از تواضع و فروتنی
1-برای خوانش این شعر، چه نوع آهنگ و لحنی را برمیگزینید؟ دلیل خود را بنویسید.
2-مفهوم مشترک هریک از گروهبیتهای زیر را بیان کنید.
- الف)بیتهای سوم و پنجم
- ب)بیتهای ششم و نهم