
درس یکم: از آموختن، ننگ مدار
| کلمه | معنی |
|---|---|
| التفات | توجّه |
| تیمار | غم، حمایت و نگاهداشت، توجّه |
| تیمار داشتن | خدمت و محافظت از کسی که بیمار باشد یا به بلا و رنجی گرفتار شده باشد؛ پرستاری و خدمت کردن |
| حاذق | چیرهدست، ماهر |
| ضایع | تباه، تلف |
| عَجم | مَجازاً به معنای پارسیان، مردم سرزمین پارس، غیرعرب |
| قرابت | خویشاوندی؛ در متن درس، منظور خویشاوند است. |
| مُحال | بیاصل، ناممکن، اندیشهٔ باطل |
| مستغنی | بینیاز |
| معالجت | درمان، معالجه |
| ملوک | ج مَلِک، پادشاه |
| مولَع | حریص، آزمند |
واژهنامه
تا توانی از نیکی کردن میاسا و خود را به نیکی و نیکوکاری به مردم نمای و چون نمودی به خلافِ نموده مباش.
معنی
تا میتوانی خوبی کردن را ترک نکن و خودت را به خوبی و نیکوکاری [بهعنوان انسان نیکوکار] به مردم نشان بده و چون خود را اینچنین [نیکوکار] نشان دادی، برخلاف آن رفتار نکن. (سفارش به نیکوکاری / دوری از دورویی)
لغت
میاسا: آسوده نباش، دست نکش / نموده: نشانداده، ارائهکرده، آشکارکرده
دستور
توانی (= میتوانی) ← مضارع اخباری / نمای (= نشان بده) ← فعل امر
به زبان، دیگر مگو و به دل، دیگر مدار، تا گندمنمای جوفروش نباشی.
معنی
آنچه که بر زبان میگویی، در دل جور دیگر نباش (سخنت در دل و زبان یکی باشد) تا ریاکار و دورو نباشی. (دعوت به صداقت / دوری از دورویی و فریبکاری)
آرایه
گندمنمای جوفروش: کنایه از ریاکار و دورو
و اندر همه کاری داد از خویشتن بده، که هرکه داد از خویشتن بدهد، از داور مستغنی باشد.
معنی
و در هر کاری عدل و انصاف را رعایت کن زیرا هرکس در کار خود باانصاف باشد و به حساب خودش رسیدگی کند، از قاضی بینیاز است. (قضاوت منصفانه، معادلِ «کلاهِ خود را قاضی کردن»)
لغت
داور: قاضی / مستغنی: بینیاز
و اگر غم و شادیت بُوَد، به آنکس گوی که او تیمار غم و شادی تو دارد، و اثر غم و شادی پیش مردمان، بر خود پیدا مکن.
معنی
اگر اندوهگین یا شادمان باشی، به آن کسی بگو که در غم و شادی غمخوار و پشتیبان تو باشد و نشانههای غم و شادی را پیش مردم ظاهر نکن. (دردآشنایی / خویشتنداری)
لغت
تیمار: غم، حمایت و نگاهداشت، توجّه؛ تیمار داشتن: خدمت و محافظت از کسی که بیمار باشد یا به بلا و رنجی گرفتار شده باشد؛ پرستاری و خدمت کردن
آرایه
غم و شادی: تضاد
دستور
بُوَد = باشد / گوی (= بگو) ← فعل امر
و به هر نیک و بد، زود شادان و زود اندوهگین مشو، که این، فعلِ کودکان باشد.
معنی
و با هر اتفاق خوب و بد، زود خوشحال یا ناراحت نشو زیرا این کار تو، رفتاری کودکانه است. (توصیه به خویشتنداری)
لغت
فعل: عمل، رفتار
آرایه
نیک و بد ـ شادان و اندوهگین: تضاد
بدان کوش که به هر مُحالی از حال و نهاد خویش بِنَگردی، که بزرگان به هر حق و باطلی از جای نشوند.
معنی
سعی کن که بهخاطر هر اندیشهٔ باطلی از حالت طبیعی خود خارج نشوی زیرا انسانهای بزرگ با هر حق و باطلی عصبانی و خشمگین نمیشوند. (دعوت به آرامش روانی و ثبات در رفتار / خویشتنداری / آرامش بزرگان)
لغت
محال: بیاصل، ناممکن، اندیشهٔ باطل
آرایه
از جای شدن: کنایه از عصبانی شدن (معادلِ امروزی «از کوره دررفتن») / حق و باطل: تضاد
دستور
بدان ← به + آن / کوش (= بکوش) ← فعل امر
و هر شادی که بازگشت آن به غم است، آن را شادی مشمر، و به وقت نومیدی امیدوارتر باش و نومیدی را در امید، بسته دان و امید را در نومیدی.
معنی
و هر خوشحالی که پایانش غم و اندوه باشد، آن را شادی به حساب نیاور و هنگام ناامیدی، امیدت را بیشتر کن و امیدواری و ناامیدی را به یکدیگر وابسته بدان. (بهدنبالِ هم آمدنِ امید و ناامیدی)
آرایه
غم و شادی ـ امید و نومیدی: تضاد
دستور
دان (= بدان) ← فعل امر / باش ← فعل امر / حذف به قرینهٔ لفظی ← امید را در نومیدی [بسته دان]
رنج هیچکس ضایع مکن و همهکس را بهسزا، حقشناس باش؛ خاصه قرابت خویش را. چندانکه طاقت باشد با ایشان نیکی کن.
معنی
رنج و زحمت هیچکس را تباه نکن و بهشایستگی قدرشناس دیگران باش، بهویژه قدرشناس خویشاوندان خود باش. هر قدر که میتوانی به آنها خوبی کن. (قدرشناسی از مردم و خویشاوندان)
لغت
ضایع: تباه، تلف / طاقت: توان / قرابت: خویشاوندی؛ در متن درس، منظور «خویشاوند» است.
و پیران قبیلهٔ خویش را حرمت دار، ولیکن به ایشان مولَع مباش تا همچنانکه هنر ایشان همیبینی، عیب نیز بتوانی دید.
معنی
و به پیران و بزرگان طایفهٔ خود احترام بگذار اما شیفتهٔ آنها نباش تا همانگونه که شایستگی و خوبی آنها را میبینی، عیب آنها را هم بتوانی ببینی. (احترام به بزرگان / رعایت اعتدال در اظهار علاقه)
لغت
مولَع: حریص، آزمند / مولع بودن به چیزی: شیفتهٔ چیزی بودن
دستور
همیبینی (= میبینی) ← مضارع اخباری
و اگر از بیگانه ناایمن شوی، زود به مقدار ناایمنی، خویش را از وی ایمن گردان و از آموختن، ننگ مدار تا از ننگ رَسته باشی.
معنی
و اگر از غریبه احساس خطر و ناامنی کردی، فوراً به میزان آن خطر، برای خود امنیت ایجاد کن (دوراندیشی و احتیاط) و از یاد گرفتن خجالت نکش تا از شرمندگیِ نادانی نجات یابی. (تأکید بر یادگیری)
دستور
رَسته باشی ← ماضی التزامی
1-معنای واژههای مشخصشده را بنویسید.
- الف)هرکه از شما بزرگتر باشد وی را بزرگتر دارید و حرمت وی نگه دارید.
- ب)که را دوست مهمان بود یا نه دوست / شب و روز تیمار مهمان بدوست
2-در متن درس، سه گروه کلمات متضاد بیابید.
3-به عبارتهای زیر توجّه کنید:
- الف)همنشین نیک، بهتر از تنهایی است و تنهایی، بهتر از همنشین بد.
- ب)آرزو گفت: از نمایشگاه کتاب چه خبر؟ در عبارت الف، فعل جملهٔ دوم ذکر نشده است امّا خواننده یا شنونده از فعل جملهٔ اوّل میتواند به فعل جملهٔ دوم، یعنی «است» پی ببرد. در این جمله، حذف فعل به «قرینهٔ لفظی» صورت گرفته است. در عبارت «ب» جای فعل در جملهٔ دوم خالی است اما از هیچ نشانهای در ظاهر نمیتوانیم به وجود آن پی ببریم. تنها از مفهوم عبارت میتوان دریافت که فعل «داری» یا «دارید» از جملهٔ دوم حذف شده است. در این جمله، حذف به «قرینهٔ معنایی» صورت گرفته است. توجّه: اگر حذف برای پرهیز از تکرار صورت گیرد، آن را حذف به قرینهٔ لفظی گویند امّا اگر خواننده یا شنونده از مفهوم سخن به بخش حذفشده پی ببرد، حذف به قرینهٔ معنایی است. ـ در کدام جملهٔ متن درس، حذف صورت گرفته است؟ نوع آن را مشخص کنید.
4-جدول زیر را کامل نمایید (با حفظ شخص). فعل: شنیده بودی ـ خواهید پرسید
5-چرا نویسنده، چنین توصیهای میکند؟ «اثر غم و شادی پیش مردمان، بر خود پیدا مکن.»
6-مَثَل «گندمنمای جوفروش مباش» آدمی را از چه کاری برحذر میدارد؟
کارگاه درسپژوهی
گنج حکمت: راهِ تندرستی
یکی از ملوک عجم، طبیبی حاذق به خدمت مصطفی ـ صلّیالله علیه و سلّم ـ فرستاد.
معنی
یکی از پادشاهان ایران، پزشکی ماهر به حضور پیامبر (ص) فرستاد.
لغت
ملوک: ج مَلِک، پادشاه / عَجم: مَجازاً به معنای پارسیان، مردم سرزمین پارس، غیرعرب / حاذق: چیرهدست، ماهر
سالی در دیار عرب بود و کسی تجربه پیش او نیاورد و معالجه از وی درنخواست.
معنی
یک سال در سرزمین عرب بود و کسی برای تشخیص و درمان بیماری پیش او نیاورد و از او درخواست معاینه نکرد.
لغت
تجربه: آزمایش، شیشهٔ آزمایش که برای تشخیص بیماری و معالجهٔ آن نزد پزشک میبرند.
مر این بنده را برای معالجت اصحاب فرستادهاند و در این مدّت، کسی التفاتی نکرد تا خدمتی که بر بنده معیّن است، بهجای آورد.
معنی
بنده را برای درمان یاران پیامبر فرستادهاند و در این مدّت، هیچکسی به نزد من نیامده است تا وظیفهای را که به من سپردهاند، انجام دهم.
لغت
معالجت: درمان، معالجه / التفات کردن: توجه کردن به کسی
این طایفه را طریقتی است که تا اشتها غالب نشود، نخورند و هنوز اشتها باقی بُوَد که دست از طعام بدارند.
معنی
این قوم راه و روشی دارند که تا میل به خوردن غذا بر آنها چیره نشود، چیزی نمیخورند و هنوز درحالیکه اشتهای خوردن دارند، از خوردن غذا صرفنظر میکنند.
لغت
طریقت: روش، راه / غالب نشود: چیره نشود / طعام: غذا
زمین ببوسید و برفت.
لغت
«بوسیدن زمین»، رسم ورود به درگاه پادشاهان و بزرگان و نیز نشانهٔ کمال اظهار احترام و فرمانبرداری بوده است.
نکته
محتوای حکایت: غذا خوردن در زمانی که بدن نیاز دارد و نیز رعایت اعتدال در خوردن غذا و پرهیز از پرخوری
میاسا و آسوده نباش ـ به خلافِ نموده ـ مستغنی و بینیاز ـ تیمار غم و شادی ـ محال و بیاصل ـ حال و نهاد ـ بِنَگردی ـ ضایع مکن ـ تباه و تلف ـ قبیلهٔ خویش ـ قرابت و خویشان ـ غریبه و ناآشنا ـ مولع و آزمند ـ خاصه و مخصوصاً ـ حرمت و احترام ـ آموختن و یاد گرفتن ـ رَستن از ننگ ـ ملوک عَجَم ـ طبیبی حاذِق ـ دیار عرب ـ معالجت اصحاب ـ درنخواست ـ التفات و توجه ـ طعام و غذا ـ طریقت و روش
گروههای مهمّ املایی
1-معنای واژههای مشخصشده را بنویسید.
- الف)هرکه داد از خویشتن بدهد، از داور مستغنی باشد.
- ب)ولیکن به ایشان مولع مباش.
- ج)رنج هیچکس ضایع مکن.
2-املای درست را از داخل کمانک انتخاب کنید.
- الف)همهکس را بهسزا، حقشناس باش؛ خاصه (غرابت / قرابت) خویش را.
- ب)به هر محالی از (حال / هال) و نهاد خویش بنگردی.
3-در هریک از عبارتهای زیر غلط املایی را مشخص کنید و شکل صحیح آن را بنویسید.
- الف)پیران قبیلهٔ خویش را هرمت دار.
- ب)چندانکه تاقت باشد با ایشان نیکی کن.
- ج)تا توانی از نیکی کردن میاصا.
- د)رنج هیچکس ظایع مکن.
4-فعلهای زیر را با حفظ شخص به مضارع اِخباری تبدیل کنید.
- الف)گرفتهاند
- ب)خواهم فروخت
5-ساخت منفی فعلهای زیر را بنویسید.
- الف)رفته باشد
- ب)فرار کرد
6-در عبارتهای زیر، حذف و نوع آن (لفظی / معنایی) را مشخص کنید.
- الف)همینکه خواستم از کلاس خارج شوم، معلم گفت: کجا؟
- ب)ساعت چند است؟ ـ دوازده
7-در عبارت زیر، کلماتی را که متضاد هستند، مشخص کنید. به هر نیک و بد، زود شادان و زود اندوهگین مشو.
8-مفهوم کنایههای مشخصشده را بنویسید.
- الف)بزرگان به هر حق و باطلی از جای نشوند.
- ب)به زبان، دیگر مگو و به دل، دیگر مدار، تا گندمنمای جوفروش نباشی.
9-در عبارت «هر شادی که بازگشت آن به غم است، آن را شادی مشمر.» چه نوع شادی را واقعی نمیداند؟
10-مفهوم عبارت «اندر همه کاری داد از خویشتن بده.» بر چه موضوعی تأکید میکند؟