
درس یازدهم: رستم و اشکبوس
شاعر: شاهنامه، فردوسی
| کلمه | معنی |
|---|---|
| آبنوس | درختی است که چوب سیاهرنگِ آن سخت و صیقلپذیر است؛ مجازاً به معنای تیره و سیاه. |
| بارگی | اسب، «باره» نیز به همین معنی است. |
| بهرام | سیّارهٔ مریخ |
| پُتک | چکش بزرگ فولادین، آهنکوب |
| ترگ | کلاهخود |
| تیز | تند و سریع |
| خدنگ | درختی بسیار سخت، محکم و صاف که از چوب آن، نیزه، تیر، زینِ اسب و مانند آنها میساختند. |
| خُود | کلاه فلزی که سربازان به هنگام جنگ یا تشریفات نظامی، بر سر میگذارند |
| زجر | آزار، اذیت، شکنجه |
| زِه | چلّهٔ کمان، وتر؛ کمان بهزه: کمان آماده |
| سپَردن | طی کردن |
| سُتوه | درمانده، خسته، رنجور؛ ستوه گشتن: درمانده شدن |
| سلیح | افزار جنگ، مُمال سلاح |
| سَندروس | صمغی زردرنگ که از نوعی سرو کوهی گرفته میشد. |
| عامل | حاکم، والی |
| عِنان | افسار، دهانه؛ عنان را گران کردن: از حرکت بازایستادن، متوقف کردن اسب |
| کام | مَجازاً مراد، آرزو و قصد، نیّت؛ کام دیدن: به آرزو رسیدن |
| کاموس | یکی از فرماندهان زیردست افراسیاب |
| کوس | طبل |
| کیوان | سیّارهٔ زُحَل |
| گَبر | نوعی جامهٔ جنگی، خِفتان |
| گُرد | دلیر، پهلوان |
| مصادره | تاوان گرفتن، جریمه کردن |
| مضرّت | زیان، ضرر، گزند رسانیدن |
| هماورد | حریف، رقیب |
واژهنامه
بیت ۱
خروش سواران و اسپان ز دشتز بهرام و کیوان، همیبرگذشت

گنج حکمت: عامل و رعیت
شاعر: گلستان، سعدی
ادامهٔ این درس نیازمند اشتراک است
تحلیل قلمرو فکری، ادبی و زبانی، پاسخ کارگاه متنپژوهی و سؤالات امتحانی این درس با اشتراک کتاب در دسترس است.
ورود / ثبتنام