جمعبندی درس ۱۰ تا ۱۸ (همآوا و تاریخ ادبیات)
واژههای همآوا و شِبْه همآوا
| کلمه | معنی |
|---|---|
| غربت | دوری، بیگانگی |
| قربت | نزدیکی، خویشی |
| صد | عدد ۱۰۰ |
| سد | بند، مانع، بستن |
| گزاردن | بهجا آوردن |
| گذاردن | قرار دادن |
| اِصرار | پافشاری کردن |
| اَسرار | جمعِ سِر، راز |
| شَبَح | سایه، سیاهی |
| شِبْه | مانند، مِثل، همسان |
| مزمزه | چشیدن مزهٔ چیزی |
| مضمضه | شستن دهان با آب |
| هضم | گوارش، تحلیل |
| حزم | دوراندیشی |
| غالب | پیروز، چیره |
| قالب | جسم، پیکر |
| مغلوب | شکستخورده |
| مقلوب | واژگون |
| غَو | بانگ و خروش، فریاد |
| قو | پرندهای از جنس مرغابی |
| خاست | برخاست، بلند شد |
| خواست | طلبید، خواهش، اراده |
| سَمَن | نوعی گل |
| ثَمَن | قیمت چیزی، بها |
| خویش | خود |
| خیش | گاوآهن |
| سَورت | تندی و تیزی |
| صورت | رخسار، شکل |
| خوان | سفره، مرحله |
| خان | خانه، رئیس |
| قصه | داستان |
| غُصّه | غم و اندوه |
| هول | ترسناک |
| حول | اطراف، قدرت |
| غدر | خیانت، مکر و حیله |
| قدر | اندازهٔ چیزی، ارزش |
| شصت | عدد ۶۰ |
| شست | انگشت شست |
| مأمور | گماشته، فرستاده |
| معمور | آبادشده |
| راضی | خرسند، خشنود |
| رازی | اهل شهر ری |
| رسا | بلند |
| رثا | سوگ، گریستن بر مرده |
| غَرس | کاشتن درخت |
| قُرص | نوعی داروی خوراکی |
| غَلَیان | جوشش، هیجان |
| قلیان | وسیلهای برای دود کردن… |
| سَفر | مسافرت |
| صَفر | ماه قمری |
| خورد | از مصدر خوردن |
| خُرد | کوچک، ریز |
| اَزَل | زمان بیآغاز |
| عَزْل | برکنار کردن |
| عمارت | بنا و ساختمان |
| امارت | فرمانروایی |
| اِبا | خودداری |
| عَبا | بالاپوش، جامهٔ گشاد و بلند |
| خوار | پست، بیارزش |
| خار | تیغ گیاه |
| روضه | ذکر مصیبت |
| روزه | از اَعمال مذهبی |
| غریب | عجیب، بیگانه |
| قریب | نزدیک |
واژگان مفرد و جمع درس ۱ تا ۱۸
| کلمه | معنی |
|---|---|
| ۱- بنات | جمعِ بنت، دختران |
| ۱- عاکفان | جِ عاکف، کسانی که در مدتی معین در مسجد بمانند و به عبادت بپردازند |
| ۱- کاینات | جِ کاینه، همهٔ موجودات جهان |
| ۱- واصفان | جِ واصف، وصفکنندگان، ستایندگان |
| ۳- اجانب | جِ اجنبی، بیگانگان |
| ۵- ستوران | جِ ستور، حیوانات چارپا خاصّه اسب، استر و |
| ۸- مُغان | موبدان زرتشتی، در ادبیات عرفانی، عارف کامل و مرشد |
| ۸- کیان | کِیها، هریک از پادشاهان داستانی ایران از کیقباد تا دارا |
| ۱۲- ملوک عجم | پادشاهان ایران |
| ۱۲- حَشَم | خدمتکاران، خویشان و زیردستان فرمانروا |
| ۱۲- مکاید | جِ مکیده یا مکیدت، کیدها، مکرها، حیلهها |
| ۱۴- اکناف | جِ کَنَف، اطراف، کنارهها |
| ۱۴- مقالات | جِ مقالت، گفتارها، سخنان |
| ۱۶- متفرعات | شاخهها، شعبهها (در متن درس به معنی متعلقات بهکار رفتهاست) |
| ۱۶- خفایا | جِ خفیه، مخفیگاه، در خفایای ذهن: در جاهای پنهان ذهن |
| ۱۶- بقولات | انواع دانههای خوراکی بعضی گیاهان مانند نخود و عدس، حبوبات |
| ۱۸- سجایا | جِ سجیه، خوها، خُلقها و خصلتها |
اصطلاحات عرفانی
| کلمه | معنی |
|---|---|
| مراقبت | در اصطلاح عرفانی، کمال توجّه بنده به حق و یقین بر اینکه خداوند در همهٔ احوال، عالمِ بر ضمیر اوست؛ نگاه داشتن دل از توجّه به غیرِحق (درس ۱) |
| مکاشفت | کشف کردن و آشکار ساختن، در اصطلاح عرفانی، پی بردن به حقایق است. (درس ۱) |
| اشتیاق | میل قلب است به دیدار محبوب؛ در متن درس، کشش روحِ انسان خداجو در راه شناخت پروردگار و ادراک حقیقت هستی. (درس ۶) |
| استغنا | بینیازی؛ در اصطلاح، بینیازیِ سالک از هرچیز جز خدا (درس ۱۴) |
| تفرید | دل خود را متوجّه حق کردن، دل از علایق بریدن و خواست خود را فدای خواست ازلی کردن، فرد شمردن و یگانه دانستن خدا. (درس ۱۴) — تفرید را عطّار در معنی ← گم شدن عارف در معروف بهکار میبرد؛ یعنی وقتی که در توحید غرق شد، آگاهی از این گمشدگی را گم کند و به فراموشی سپارد. (درس ۱۴) |
| تجرید | در لغت به معنای تنهایی گزیدن؛ ترک گناهان و اعراض از امور دنیوی و تقرّب به خداوند؛ در اصطلاح تصوّف، خالی شدن قلب سالک از آنچه جز خداست. (درس ۱۴) |
اسبها
| کلمه | معنی |
|---|---|
| مَرکب | اسب، آنچه بر آن سوار شوند. (درس ۸) |
| کَهَر | اسب یا استری که به رنگ سرخ تیره است. (درس ۹) |
| کُرَند | اسبی که رنگ آن میان زرد و بور باشد. (درس ۹) |
| تازی | اسبی از نژاد عربی با گردن کشیده و پاهای باریک (درس ۱۲) |
| باره | اسب (درس ۱۲) |
ابزار و وسایل
| کلمه | معنی |
|---|---|
| خوان | سفره، سفرهٔ فراخ و گشاده (درس ۱) |
| سریر | تخت پادشاهی، اورنگ، اورند (درس ۵) |
| کازیه | جاکاغذی، جعبهٔ چوبی، یا فلزی روباز (درس ۸) |
| نَمط | بساط شطرنج (درس ۸) |
| طَبَق | سینی گرد بزرگ و معمولاً چوبی، مخصوص نگهداری یا حمل اشیا که بیشتر آن را بر سر میگذارند. (درس ۸) |
| پانوراما | پردهٔ نقّاشی که در ساختمانی که سقف مدوّر دارد، به دیوار سقف بچسبانند؛ چنانکه هرکس در آنجا بایستد، گمان کند که افق را در اطراف خود میبیند. (درس ۸) |
| قندیل | چراغ یا چراغدانی که میآویزند (درس ۹) |
| سبو | کوزه، ظرف معمولاً دستهدار از سفال یا جنس دیگر برای حمل یا نگه داشتن مایعات (درس ۱۲) |
| منتشا | نوعی عصا که از چوب گرهدار ساخته میشود (درس ۱۳) |
| دوْری | بشقاب گردِ بزرگ معمولاً با لبهٔ کوتاه (درس ۱۶) |
| تنبوشه | لولهٔ سفالین یا سیمانی کوتاه که در زیر خاک یا میان دیوار گذارند تا آب از آن عبور کند. (درس ۱۶) |
| کبّاده | وسیلهای کمانیشکل در زورخانه از جنس آهن که در یک طرف آن رشتهای از زنجیر یا حلقههای آهنی متعدّد قرار دارد. (درس ۱۲) |
| کَلک | آتشدانی از فلز یا سفال؛ کَلک چیزی را کندن: خوردن یا نابود کردن چیزی (درس ۱۶) |
| خمره | ظرفی به شکل خُم و کوچکتر از آن (درس ۱۶) |
| خرتوپرت | مجموعهای از اشیا، وسایل و خردهریزهای کمارزش (درس ۱۶) |
ادامهٔ این درس نیازمند اشتراک است
تحلیل قلمرو فکری، ادبی و زبانی، پاسخ کارگاه متنپژوهی و سؤالات امتحانی این درس با اشتراک کتاب در دسترس است.
ورود / ثبتنام