درس شانزدهم: قصهٔ عینکم

درس شانزدهم: قصهٔ عینکم

محتوا: در این داستان، نویسنده با زبانی طنزآمیز و شیرین، خاطره‌ای از دوران کودکی خود را روایت می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه یک اتفاق ساده (گم شدن یا شکستن عینک) در ذهن کودکانه‌اش به مسئله‌ای بزرگ تبدیل می‌شود. داستان به زیبایی، نگرش کودکانه، ترس‌ها، آرزوها و نگاه بی‌ریای کودک به خانواده، مدرسه و زندگی را به تصویر می‌کشد.
کلمهمعنی
ابلاغرساندن نامه یا پیام به کسی
ارکقلعه، دژ
بِرّوبِرّبا دقّت، خیره‌خیره
بورسرخ؛ بور شدن: شرمنده شدن، خجلت‌زده شدن
تأثرّاثرپذیری، اندوه
تعلیمیعصای سبکی که به‌دست گیرند.
تلمّذشاگردی کردن، آموختن
چُرتکهواژهٔ روسی؛ وسیله‌ای برای محاسبهٔ جمع و تفریق شامل چند رشته سیم که در چهارچوبی قرار دارد. در دو رشته چهار مهره و در بقیه ده مهرهٔ متحرّک که نمایندهٔ یک تا ده است، جای دارد.
چلّهزه کمان که انتهای تیر در آن قرار دارد و با کشیدن و رها کردن آن، تیر پرتاب می‌شود.
رفعتاوج، بلندی، والایی
سودید، توان بینایی
شماتتسرکوفت، سرزنش، ملامت
شورباآش ساده که با برنج و سبزی می‌پزند.
صورتکچهره‌ای مصنوعی که چهرهٔ اصلی را می‌پوشاند و در آن سوراخ‌هایی برای چشم و دهان تعبیه شده‌است؛ نقاب (فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در حوزهٔ هنرهای تجسمی، صورتک را در برابر «ماسک» به‌تصویب رسانده‌است)
عیارخالص، سنجه، مقابل غش و ناپاکی؛ تمام‌عیار: کامل و بی‌نقصان، پاک، خالص
فرامفریم (frame)، قاب عینک
فرنگی‌مآبکسی که به آداب اروپاییان رفتار می‌کند، متجدّد
فرنگی‌مآبیبه‌شیوهٔ فرنگی‌ها و اروپایی‌ها، (مآب به معنای بازگشت یا جای بازگشت است، امّا در اینجا معنای شباهت را می‌رساند.)
قدّارهجنگ‌افزاری شبیه شمشیر پهن و کوتاه؛ قدّاره‌کش: کسی که با توسّل به‌زور، به مقاصد خود می‌رسد.
قُلاکمین؛ قُلا کردن: کمین کردن، در پی فرصت بودن
قوّالدر اینجا مقصود بازیگر نمایش‌های دوره‌گردی است.
کذاآن‌چنانی، چنان
کلونقفل چوبی که پشت در نصب می‌کنند و در را با آن می‌بندند.
کمیسیونواژهٔ فرانسوی؛ هیئتی که وظیفهٔ بررسی و مطالعه دربارهٔ موضوعی را بر عهده دارد؛ جلسه (مجازاً)؛ کمیسیون کردن: تشکیل جلسه دادن
متجدّدانهنوگرایانه، روشنفکرانه
محقّرکوچک، حقیر
مخاطرهخطر، خود را در خطر انداختن
مسامحهآسان گرفتن، ساده‌انگاری
مسحورمفتون، شیفته، مجذوب
مشروعیّتمنطبق بودن رویه‌های قانون‌گذاری و اجرایی حکومت با نظر مردم آن کشور
مُضحکخنده‌آور، مسخره‌آمیز
مغتنمباارزش، غنیمت‌شمرده
مُهملیبی‌کارگی و تنبلی
موقّرباوقار، متین
مهیبسهمگین، ترس‌آور
نخ قندنوعی نخ که از الیاف کَنَف ساخته می‌شود.
هفت صندوقیدستهٔ هفت صندوقی، گروه‌های نمایشی دوره‌گردی بوده‌اند که با اجرای نمایش‌های روحوضی، اسباب سرگرمی و خندهٔ مردم را فراهم می‌کردند. این گروه‌ها وسایل و ابزار خود را در صندوق‌هایی می‌نهاده‌اند. پرجاذبه‌ترین و کامل‌ترین گروه آن‌هایی بودند که هفت صندوق داشته‌اند. «قوّالک» یا «قوّال» به هریک از بازیگران گروه می‌گفته‌اند.
یغُوردرشت و بدقواره

واژه‌نامه

به قدری این حادثه زنده است که از میان تاریکی‌های حافظه‌ام روشن و پرفروغ مثل روز می‌درخشد.

ادامهٔ این درس نیازمند اشتراک است

تحلیل قلمرو فکری، ادبی و زبانی، پاسخ کارگاه متن‌پژوهی و سؤالات امتحانی این درس با اشتراک کتاب در دسترس است.

ورود / ثبت‌نام