درس یکم: چشمه

درس یکم: چشمه

در این فصل، متن‌هایی را می‌خوانیم که در آن‌ها شاعر یا نویسنده، خواسته‌است موضوع و مفهومی رفتاری، اخلاقی یا مسئله‌ای اجتماعی و پندآموز را به‌شیوهٔ اندرز بازگو کند؛ برای این کار از داستان یا حکایت در قالب شعر و نثر بهره گرفته‌است؛ به این‌گونه آثار ادبی، «ادبیات تعلیمی» می‌گویند.

اثر تعلیمی، اثری است که با هدف آموزش و تعلیم، موضوع‌هایی از حکمت، اخلاق، مذهب یا دانشی از معارف بشری را بیان می‌کند. آثار تعلیمی می‌توانند تخیّلی ـ ادبی باشند تا مسئله‌ای را به‌صورت روایی یا نمایشی با جذّابیت بیشتر ارائه دهند. از این‌گونه آثار ادبی، به‌ویژه در کتاب‌های درسی و ادبیات کودک و نوجوان بهره می‌گیرند. بسیاری از شاهکارهای ادبی (قابوس‌نامه، کلیله و دمنه، گلستان، بوستان، مثنوی معنوی و ....) و برخی آثار طنز، جنبهٔ تعلیمی دارند.

فصل یکم: ادبیات تعلیمی

قالب: مثنویمحتوا: نکوهش غرور و خودپسندیشاعر: نیما یوشیج (علی اسفندیاری)
کلمهمعنی
برازندگیشایستگی، لیاقت
پیرایهزیور و زینت
تیزپاتندرو، تیزرو
جافیستمگر، ظالم
حازممحتاط
خیرهسرگشته، حیران، فرومانده
دستبرُدهجوم و حمله؛ دست برُد دیدن: مورد حمله و هجوم قرار گرفتن
شکنپیچ و خم زلف
صورت شدنبه نظر آمدن، تصوّر شدن
غُلغله‌زنشور و غوغاکنان
گلبُنبوته یا درخت گل، به‌ویژه بوتهٔ گل سرخ
معرکهمیدان جنگ، جای نبرد
مکایدجِ مَکیدت، مکرها، حیله‌ها
میعادوعده، قرار؛ میعاد نهادن: قرار گذاشتن
نادرهبی‌همتا، شگفت‌آور
نمطروش، طریقه؛ زین نمط: بدین ترتیب
نیلوفریصفت نسبی، منسوب به نیلوفر، به رنگ نیلوفر، لاجوردی؛ در متن درس، مقصود از «پردهٔ نیلوفری»، آسمان لاجوردی است
وَرطهگرداب، گودال، مهلکه، گرفتاری
هنگامهغوغا، داد و فریاد، شلوغی
یلهرها، آزاد؛ یله دادن: تکیه دادن

واژه‌نامه

بیت ۱

گشت یکی چشمه ز سنگی جداغلغله‌زن، چهره‌نما، تیزپا

قلمرو فکری

چشمه‌ای غُلغُل‌کنان، مغرورانه و شتابان از سنگی جدا شد. (چابکی و خودنمایی چشمه)

قلمرو ادبی

چهره‌نما: ۱ـ کنایه از خودنما، کسی که خود را نمایش می‌دهد. ۲ـ زلال، شفاف؛ آنچه از شفافیت، چهره در آن نمایان باشد. / چشمه در این شعر، نماد انسان‌های کوچک، مغرور و خودشیفته / چهره‌نمایی و تیزپایی چشمه: تشخیص / جدا و تیزپا: قافیه

قلمرو زبانی

* غلغله‌زن: شور و غوغاکنان / * تیزپا: تندرو، تیزرو

دستور

ترتیب اجزای جمله← یکی چشمه غلغله‌زن، چهره‌نما، تیزپا ز سنگی جدا گشت. یکی چشمه (نهاد) / غلغله‌زن، چهره‌نما، تیزپا: قید / سنگی: متمم / جدا: مسند / گشت (= شد): فعل اِسنادی

بیت ۲

گه به دهان، بَرزده کف، چون صدفگاه چو تیری که رود بر هدف

قلمرو فکری

[چشمه] گاهی بر اثرِ خروشندگی، مانند صدف دهانش کف‌آلود می‌شد و گاهی مانند تیری که به‌سوی هدف می‌رود، مستقیم و به‌سرعت پیش می‌رفت. (خروشندگی و سرعت چشمه)

قلمرو ادبی

کف بر دهان زدن: کنایه از خروشیدن از خشم و هیجان و یا شدت نشاط و مستی / چو تیر بر هدف رفتن: کنایه از مستقیم و با سرعت رفتن / تشبیه: چشمه به صدف و تیر← چشمه: مشبه، صدف و تیر: مشبه‌به / نسبت دادن دهان به چشمه و صدف: تشخیص / صدف و هدف: جناس ناهمسان

دستور

چون و چو: به معنی «مِثل و مانند»← حرف اضافه / صدف و تیر: متمم / ترتیب اجزای جمله←گاه چون صدف به دهان کف برزده [بود] و گاه چو تیری که به هدف رود

بیت ۳

گفت: درین معرکه، یکتا منمتاج سر گلبُن و صحرا، منم

قلمرو فکری

چشمه گفت: «من» در این میدان (طبیعت) یگانه‌ام و مایهٔ افتخار گل و دشت هستم. (خودستایی و غرور)

قلمرو ادبی

تاجِ سر بودن: کنایه از سَروری داشتن، مایهٔ افتخار بودن / تشبیه: چشمه به تاج / سر داشتن گلبن و صحرا: تشخیص

قلمرو زبانی

* معرکه: میدان جنگ، جای نبرد / * گلبُن: بوته یا درخت گل، به‌ویژه بوتهٔ گل سرخ

دستور

ترتیب اجزای جمله←گفت: من در این معرکه، یکتا هستم. من تاجِ سرِ گلبن و صحرا هستم. / درین = در این / معرکه: متمم / منم← مخففِ «من هستم» / من (هردو): نهاد / یکتا و تاج: مسند

بیت ۴

چون بدَوم، سبزه در آغوش منبوسه زند بر سر و بر دوش من

قلمرو فکری

وقتی با سرعت حرکت می‌کنم، سبزه در آغوش من، بر سر و دوش من بوسه می‌زند. (غرور و خودستایی)

قلمرو ادبی

بوسه بر سر و دوش زدن: کنایه از ابراز محبت و علاقه / سر و دوش داشتن چشمه، بوسه زدنِ سبزه: تشخیص / آغوش، سر، دوش: مراعات نظیر / در، بر و سر: جناس ناهمسان (ناقص)

دستور

چون: وقتی که / سبزه: نهاد←چه چیزی (چه کسی) بوسه زند؟←سبزه / بر: حرف اضافه / سر و دوش: متمم / ترتیب اجزای جمله← چون بدوَم، سبزه در آغوش من بر سر و بر دوش من بوسه زند.

بیت ۵

چون بگشایم ز سر مو، شکنماه ببیند رخ خود را به من

قلمرو فکری

وقتی موج‌ها را کنار می‌زنم (صاف و آرام می‌شوم)، ماه چهرهٔ خود را در «من» می‌بیند! (غرور و خودستایی)

قلمرو ادبی

شکن از مو گشودن: کنایه از صاف و زلال شدن / مو داشتنِ چشمه، رخ داشتن و دیدنِ ماه: تشخیص / نکته: تشبیه پنهان: چشمه خود را به آینه مانند کرده و خود را از ماه برتر و زیباتر می‌داند!

قلمرو زبانی

* شکن: پیچ‌وخم زلف

دستور

چون: وقتی که / شکن: مفعول←چه چیزی را بگشایم؟← شکن را / ماه: نهاد / رخ: مفعول / مرجع ضمیر «من»← چشمه / ترتیب اجزای جمله←چون شکن [را] ز سرِ مو بگشایم، ماه، رخِ خود را به من ببیند.

بیت ۶

قطرهٔ باران که درافتد به خاکزو بدمد بس گهر تابناک

قلمرو فکری

قطرهٔ باران که به زمین می‌افتد، تعداد زیادی گل‌ها و گیاهان زیبا از آن می‌روید. (ارزشمندی و عظمت قطرهٔ باران)

قلمرو ادبی

خاک: مجاز از زمین / گهر: استعاره (مجاز) از سبزه، گل و گیاه

قلمرو زبانی

بس: بسیار

دستور

ترتیب اجزای جمله← قطرهٔ باران که به خاک درافتد، بس گهر تابناک از او بدمد. زو = از او / او: متمم و مرجع آن← قطرهٔ باران / بدمد: برویَد (می‌رویَد) / قطره و گهر: نهاد

بیت ۷

در برِ من، ره چو به پایان بَرَداز خجلی سر به گریبان بَرَد

قلمرو فکری

وقتی در پایان مسیرش به من می‌رسد، از شدت خجالت، خود را پنهان می‌کند. (فخرفروشی/ تحقیر دیگران)

قلمرو ادبی

سر به گریبان بردن: [در اینجا] کنایه از پنهان شدن به‌خاطرِ شرم (گوشه‌گیری و سکوت)

دستور

بر (آغوش): متمم / مرجع ضمیر «من»← چشمه / ره: مفعول / چو: وقتی که

بیت ۸

ابر ز من، حامل سرمایه شدباغ ز من صاحب پیرایه شد

قلمرو فکری

ابر به‌واسطهٔ من دارای باران شد و باغ از وجود من دارای زیور و زینت (گُل و گیاه) شده‌است. (غرور و خودستایی)

قلمرو ادبی

سرمایه: استعاره از باران / پیرایه: استعاره از گل و گیاه / سرمایه داشتن ابر و پیرایه داشتن باغ: تشخیص

قلمرو زبانی

* پیرایه: زیور و زینت

دستور

هر دو جملهٔ این بیت به شیوهٔ عادی هستند و نیاز به مرتب کردن ندارند. / ابر و باغ: نهاد / حامل و صاحب: مسند

بیت ۹

گل به همه رنگ و برازندگیمی‌کند از پرتو من زندگی

قلمرو فکری

گل با همهٔ زیبایی و شایستگی، از روشنیِ وجود من زندگی می‌کند. (فخرفروشی و خودستایی)

قلمرو ادبی

زندگی کردن گل: تشخیص

قلمرو زبانی

* برازندگی: شایستگی، لیاقت / به همه: با همه، با تمامیِ / برازندگی، زندگی (درست) ←برازنده‌گی، زنده‌گی (نادرست)

دستور

ترتیب اجزای جمله← گل به همه رنگ و برازندگی، از پرتو من زندگی می‌کند. گل: نهاد / رنگ: متمم / زندگی می‌کند: فعل / مرجع «من»← چشمه

بیت ۱۰

در بُن این پردهٔ نیلوفریکیست کند با چو منی همسری؟

قلمرو فکری

در زیر این آسمان لاجوردی، هیچ‌کس نمی‌تواند با من برابری کند. (خودبزرگ‌بینی)

قلمرو ادبی

* پردهٔ نیلوفری: استعاره از آسمان لاجوردی / کیست کند همسری؟←پرسش انکاری (هیچ‌کس نمی‌تواند برابری کند)

قلمرو زبانی

بُن: زیر / * نیلوفری: صفت نسبی، منسوب به نیلوفر، به‌رنگ نیلوفر، لاجوردی / چو: مِثل و مانند / همسری: برابری، رقابت

دستور

ترتیب اجزای جمله←کی [چه کسی] در بن این پردهٔ نیلوفری است [وجود دارد] با چو منی همسری کند؟ / کیست← کی (= چه کسی) + است؟ / کی: نهاد / همسری کند: فعل / منی: متمم و مرجع آن← چشمه

بیت ۱۱

زین نمَط، آن مست‌شده از غروررفت و ز مبدأ چو کمی گشت دور

قلمرو فکری

بدین ترتیب، آن چشمهٔ سرمست از غرور رفت و وقتی کمی از سرچشمه دور شد، (مستی از غرور، دوری از اصل و مبدأ)

قلمرو زبانی

* نمط: روش، طریقه؛ زین نمط: بدین ترتیب / مبدأ: اصل، آغاز، سرچشمه

دستور

چو: وقتی که / گشت: شد / ترتیب اجزای جمله←از این نمط، آن مست‌شده از غرور رفت و چون کمی از مبدأ دور گشت / کمی: قید / دور: مسند

بیت ۱۲

دید یکی بحر خروشنده‌ایسهمگنی، نادره جوشنده‌ای

قلمرو فکری

[چشمه] دریایی خروشان و ترسناک و جوشنده‌ای شگفت‌آور (بسیار متلاطم) را دید. (خروشندگی و هیبت دریا)

قلمرو زبانی

سهمگن: ترسناک / * نادره: بی‌همتا، شگفت‌آور / بحر (دریا): هم‌آوا با بهر (بهره، نصیب، برای) / هم‌آوا: کلماتی که از لحاظ تلفظ یکسان اما از نظر نوشتار متفاوت هستند؛ مثال: ثواب و صواب ـ حیات و حیاط

دستور

بحر: مفعول

بیت ۱۳

نعره برآورده، فلک کرده کردیده سیه کرده، شده زَهره‌دَر

قلمرو فکری

دریا فریاد بلندی کشید که گوش آسمان را کر کرده بود و با نگاه خیره و خشمگین خود بسیار ترسناک شده بود. (خروشندگی، عظمت و ترسناکی دریا)

قلمرو ادبی

کر کردنِ [گوشِ] فلک: اغراق و کنایه از صدای بسیار بلند داشتن / دیده سیه کردن: کنایه از خشمگین خیره شدن و ترسناک شدن / زَهره‌در (= زهره‌درنده): کنایه از بسیار ترسناک / نعره زدن دریا، کر شدن فلک و چشم داشتن دریا: تشخیص

قلمرو زبانی

نعره برآوردن: فریاد کشیدن / فلک: آسمان / دیده: چشم / زَهره: کیسهٔ صفرا، کیسهٔ زرداب؛ در گذشته معتقد بودند که ترس شدید سبب ترکیدن زَهره می‌شود.←زَهره‌تَرَک شدن: کنایه از به‌شدت ترسیدن

دستور

حذف فعل «بود» به قرینهٔ معنایی: نعره برآورده [بود]، کر کرده [بود]، سیه کرده [بود]، زهره‌در شده [بود]

بیت ۱۴

راست به مانند یکی زلزلهداده تنش بر تن ساحل، یله

قلمرو فکری

[دریا] درست مانند زلزله‌ای تنِ خود را به ساحل تکیه داده بود. (برخورد موج‌ها به ساحل / سهمگینی و عظمت دریا)

قلمرو ادبی

تشبیه: دریا (مشبه)، زلزله (مشبه‌به) / تن ساحل، تن دریا: تشخیص

قلمرو زبانی

راست: عیناً، درست / * یله: رها، آزاد؛ یله دادن: تکیه دادن

دستور

ترتیب اجزای جمله←راست به مانند یکی زلزله تنش [را] بر تن ساحل یله داده [بود]. / راست: قید / زلزله: متمم / تن (اول): مفعول / مرجع «ش» در تنش←بحر خروشنده (بیت ۱۲) / حذف فعلِ «بود» به قرینهٔ معنایی: یله داده [بود]

بیت ۱۵

چشمهٔ کوچک چو به آنجا رسیدوان همه هنگامهٔ دریا بدید

قلمرو فکری

وقتی چشمهٔ کوچک به آنجا رسید و آن همه فریاد و غوغای دریا را دید، ... (تقابل و رویارویی)

قلمرو ادبی

نسبت دادن «دیدن» به چشمه: تشخیص / دیدنِ هنگامه: حس‌آمیزی (حس بینایی+ حس شنوایی)

قلمرو زبانی

* هنگامه: غوغا، داد و فریاد، شلوغی / چو: وقتی که / وان = و آن

دستور

چشمه: نهاد / هنگامه: مفعول / بدید← ماضی ساده

بیت ۱۶

خواست کزان ورطه، قدم درکشدخویشتن از حادثه برتر کشد

قلمرو فکری

خواست که از آن مهلکه (گرفتاری) دوری کند و خود را از حادثه نجات دهد. (عقب‌نشینی/ تلاش برای نجات)

قلمرو ادبی

قدم درکشیدن: کنایه از دوری کردن، عقب‌نشینی کردن / برتر کشیدن: در جای بالاتری قرار گرفتن، در اینجا: کنایه از نجات دادن

قلمرو زبانی

کزان← مخففِ «که از آن» / * وَرطه: گرداب، گودال، مهلکه، گرفتاری / خواست (طلبید، خواهش، اراده): هم‌آوا با خاست (برخاست، بلند شد)

دستور

ورطه: متمم / خویشتن: مفعول / مرجع ضمیر «خویشتن»←چشمه

بیت ۱۷

لیک چنان خیره و خاموش ماندکز همه شیرین‌سخنی، گوش ماند

قلمرو فکری

اما چنان حیران و ساکت شد که با آن‌همه ادعا و خوش‌سخنی فقط مشغول گوش کردن به صدای دریا شد. (سکوت از سرِ حیرت و درماندگی)

قلمرو ادبی

شیرین‌سخنی: کنایه از خوش‌صحبتی، سخن‌آوری / شیرین‌سخنی: حس‌آمیزی (حس چشایی + حس شنوایی) / گوش ماند: گوش شد، کنایه از سکوت کرد

قلمرو زبانی

لیک: اما / * خیره: سرگشته، حیران، فرومانده / خاموش: ساکت، بی‌صدا / کز: که از

دستور

چنان: قید / شیرین‌سخنی: متمم

قلمرو زبانی

1-معنای واژه‌های مشخّص‌شده را با معادل امروزی آن‌ها مقایسه کنید.

  1. الف)در بن این پردهٔ نیلوفری / کیست کند با چو منی همسری؟
  2. ب)راست به مانند یکی زلزله / داده تنش بر تن ساحل، یله

2-بیت زیر را بر اساس ترتیب اجزای جمله در زبان فارسی، مرتّب کنید. گشت یکی چشمه ز سنگی جدا / غلغله‌زن، چهره‌نما، تیزپا

توضیح: یکی چشمه (نهاد) / غلغله‌زن، چهره‌نما، تیزپا (قید) / سنگی (متمم) / جدا: مسند / گشت (فعل اسنادی) نکته←ترتیب اجزای جمله: در شیوهٔ عادی، اصل بر این است که نهاد همهٔ جمله‌ها در ابتدا و فعل در پایان قرار گیرد و سایر اجزای جمله، مانند متمّم، مفعول و مسند در جایگاه معمول خود طبق زبان معیار واقع شوند.

قلمرو ادبی

1-هریک از بیت‌های زیر را از نظر آرایه‌های ادبی بررسی کنید.

  1. الف)چون بگشایم ز سر مو، شکن / ماه ببیند رخ خود را به من
  2. ب)گه به دهان، برزده کف، چون صدف / گاه چو تیری که رود بر هدف

2-با توجه به شعر نیما، «چشمه» نماد چه کسانی است؟

3-←حس‌آمیزی آمیختن دو یا چند حس و یا یک حس با پدیده‌ای ذهنی (انتزاعی)، در کلام را «حس‌آمیزی» می‌گویند. نمونه: «حرف‌هایم مثل یک تکّه چمن روشن بود.»: در این نمونه، سپهری از «روشن بودن حرف» سخن گفته‌است. «روشن بودن» امری «دیدنی» و حرف «شنیدنی» است. شاعر در این مصراع، دو حسّ بینایی و شنوایی را با هم آمیخته‌است. * نمونه‌ای از کاربرد این آرایهٔ ادبی را در سرودهٔ نیما بیابید.

4-←مَجاز - استعاره هر واژه امکان دارد در معنای حقیقی و یا معنای غیرحقیقی به‌کار رود. به معنای حقیقی واژه، «حقیقت» و به معنای غیرحقیقی آن، «مَجاز» می‌گویند. حقیقت، اوّلین و رایج‌ترین معنایی است که از یک واژه به ذهن می‌رسد. «مجاز»، به‌کار رفتن واژه‌ای است در معنی غیرحقیقی؛ به شرط آنکه میان معنای حقیقی و معنای غیرحقیقی واژه، ارتباط و پیوندی برقرار باشد؛ مثال: پشت دیوار آنچه گویی، هوش دار / تا نباشد در پسِ دیوار، گوش (سعدی) مواظب باش که در پشت دیوار، چه می‌گویی؛ زیرا ممکن است آنجا انسان سخن‌چینی حضور داشته باشد. (احتیاط هنگام سخن گفتن) همان‌طور که می‌دانید، «گوش» اندام شنوایی است و در این معنا، «حقیقت» است و نمی‌تواند در پسِ دیوار بیاید؛ شاعر در این بیت به مفهوم مجازی «گوش»، یعنی «انسانِ سخن‌چین» تأکید دارد. / گوش و هوش: جناس ناهمسان اکنون به دو بیت زیر توجّه نمایید:

  1. الف)ما را سرِ باغ و بوستان نیست / هرجا که تویی، تفرّج آنجاست (سعدی) ما قصد رفتن به باغ و بوستان را نداریم؛ زیرا هرجا که تو (معشوق) حضور داشته باشی، تفریح و گردش نیز همان‌جا برقرار است. در این بیت واژهٔ «سر» در مفهوم مجازی «قصد و اندیشه» به‌کار رفته‌است. «سر» محل و جایگاه «اندیشه» است.
  2. ب)عالَم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت / فتنه‌انگیز جهان نرگس جادوی تو بود (حافظ) جهان از غوغای عشق بی‌خبر بود؛ آنچه در جهان فتنه و آشوب برپا کرد، چشم افسونگر تو بود. (فتنه‌انگیزی چشمان معشوق) در این بیت، مقصود شاعر از واژهٔ نرگس، معنایی غیرحقیقی، یعنی «چشم» است. آنچه که گل نرگس و چشم را به‌هم می‌پیوندد و اجازه می‌دهد تا یکی به‌جای دیگری به‌کار رود، «شباهت» میان آن دو است. به این نوع مجاز، در اصطلاح ادبی «استعاره» می‌گویند؛ در درس پنجم، با آن بیشتر آشنا خواهید شد. * در شعر این درس، دو نمونه مجاز بیابید و مفهوم هریک را بنویسید.

قلمرو فکری

1-پس از رسیدن به دریا، چه تغییری در نگرش و نحوهٔ تفکّر «چشمه» ایجاد شد؟

2-معنی و مفهوم بیت زیر را به نثر روان بنویسید. «نعره برآورده، فلک کرده کر / دیده سیه کرده، شده زَهره‌در»

3-سرودهٔ زیر از سعدی است، محتوای آن را با شعر نیما مقایسه کنید. یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید فکری: قطرهٔ بارانی از ابری چکید. وقتی عظمت و گستردگی دریا را دید، خجالت‌زده شد. (خود را کوچک پنداشتن / تواضع و فروتنی) ادبی: قطره← نماد کوچکی و فروتنی / دریا← نماد عظمت که جایی که دریاست من کیستم؟ گر او هست حقّا که من نیستم فکری: گفت: جایی‌که دریا وجود دارد من کسی نیستم؛ اگر او وجود دارد، حقیقتاً که من وجود ندارم. (خود را کوچک پنداشتن / تواضع) ادبی: من کیستم؟← من کسی نیستم (استفهام انکاری) / من←قطرهٔ باران / او←دریا چو خود را به چشم حقارت بدید صدف در کنارش به جان پرورید فکری: آن قطره چون خود را کوچک و ناچیز شمرد، صدف، او را با تمام وجود در آغوش خود پرورش داد. (فروتنی موجب کمال و سربلندی) ادبی: خود را به چشم حقارت بدید←کنایه از کم‌ارزش شمردن خود، فروتنی کردن / به جان: با تمام وجود / خود←قطرهٔ باران / ش (او را)←قطرهٔ باران بلندی از آن یافت کاو پست شد دَرِ نیستی کوفت تا هست شد فکری: قطرهٔ باران بدان سبب بزرگی و مقام یافت که خود را کوچک دید و فروتنی کرد و چون خود را ناچیز شمرد، هستی و کمال یافت. (تواضع و فروتنی، سبب سربلندی) ادبی: پست شدن: کنایه فروتنی کردن / درِ نیستی کوبیدن: کنایه از تواضع کردن، خود را نادیده گرفتن / هست شدن: کنایه از وجود یافتن زبانی: از آن: به آن علت / کاو: که او / کوفت: کوبید

4-دوست دارید جای کدام‌یک از شخصیت‌های شعر نیما (چشمه، دریا) باشید؟ برای انتخاب خود دلیل بیاورید.

کارگاه متن‌پژوهی

گنج حکمت: پیرایة خرد

گنج حکمت: پیرایة خرد

کلیله و دمنه، ترجمهٔ نصرالله منشی

در آبگیری سه ماهی بود: دو حازم، یکی عاجز.

قلمرو فکری

در برکه‌ای سه ماهی وجود داشت: دو محتاط (دوراندیش) و یک ناتوان. (وجود تفاوت در دوراندیشی و ناتوانی در عقل)

قلمرو زبانی

آبگیر: برکه، حوض، استخر / * حازم: محتاط / عاجز: ناتوان / حذف فعل «بود» به قرینهٔ لفظی: یکی عاجز [بود]

از قضا، روزی دو صیاد بر آن گذشتند و با یکدیگر میعاد نهادند که دام بیارند و هر سه را بگیرند.

قلمرو فکری

اتفاقاً روزی دو شکارچی (ماهیگیر) از آنجا عبور کردند و با یکدیگر قرار گذاشتند که دام بیاورند و هر سه ماهی را شکار کنند.

قلمرو زبانی

* میعاد: وعده، قرار؛ میعاد نهادن: قرار گذاشتن / از قضا: اتفاقاً / قضا (تقدیر): هم‌آوا با غذا (خوراک) و غزا (جنگ)

ماهیان این سخن بشنودند؛ آنکه حَزم زیادت داشت و بارها دستبُرد زمانهٔ جافی را دیده بود، سبُک روی به‌کار آورد و از آن جانب که آب درمی‌آمد، بَرفور بیرون رفت.

قلمرو فکری

ماهی‌ها این گفت‌وگو (= صید کردنِ ماهیان) را شنیدند؛ آن ماهی که هوشیارتر بود و بارها مورد حملهٔ روزگار ستمگر قرار گرفته بود (تجربهٔ زیادی داشت)، فوراً دست به‌کار شد و از آن سمت که آب وارد برکه [و یا خارج] می‌شد، فوراً بیرون رفت. (هوشیاری و استفاده از فرصت / اهمیتِ داشتنِ تجربه)

قلمرو ادبی

روی به‌کار آوردن: کنایه از اقدام کردن، شروع کردن کار / جافی بودن زمانه: تشخیص

قلمرو زبانی

* دستبُرد: هجوم و حمله؛ دستبُرد دیدن: مورد حمله و هجوم قرار گرفتن / * جافی: ستمگر، ظالم / سبُک، برفور: به‌سرعت، سریع / درمی‌آمد: داخل می‌شد و یا خارج می‌شد / حزم (دوراندیشی، هوشیاری): هم‌آوا با هضم (گوارش، تحلیل)

در این میان، صیادان برسیدند و هر دو جانب آبگیر محکم ببستند.

قلمرو فکری

در این هنگام، شکارچیان رسیدند و هر دو طرف برکه (محلِّ ورود و خروج آب) را محکم بستند.

دیگری هم که از پیرایهٔ خرد و ذخیرت تجربت بی‌بهره نبود، با خود گفت: غفلت کردم و فرجام کار غافلان چنین باشد و اکنون وقت حیلت است.

قلمرو فکری

ماهیِ دیگر هم که خردمند و باتجربه بود با خود گفت: سهل‌انگاری کردم و عاقبت کار کسانی که اشتباه و غفلت می‌کنند، همین است. اکنون زمان تدبیر و چاره‌اندیشی است. (پی بردن به غفلت خود / کوتاهی نکردن در تدبیر و چاره‌گری)

قلمرو زبانی

* پیرایه: زیور و زینت / فرجام: عاقبت، پایان

هرچند تدبیر در هنگام بلا فایده بیشتر ندهد، با این‌همه، عاقل از منافع دانش هرگز نومید نگردد.

قلمرو فکری

هرچند چاره‌اندیشی در هنگام گرفتاری فایدهٔ زیادی ندارد با این حال، شخص عاقل هیچ‌گاه از فواید علم و دانش ناامید نمی‌شود. (امیدواری به فواید دانش و خرد در هنگام گرفتاری)

قلمرو زبانی

تدبیر: چاره‌سازی، چاره / بلا: گرفتاری / منافع: جِ منفعت، سودها، فایده‌ها

و در دفع مکاید دشمن تأخیر صواب نبیند. وقت ثبات مردان و روز فکر خردمندان است.

قلمرو فکری

و در دور کردن حیله‌های دشمن تأخیر و درنگ را کار درستی نمی‌داند. الان زمان پایداری مردان بزرگ و چاره‌اندیشی خردمندان است. (تأخیر نکردنِ عاقل در دور کردن حیله و فریب دشمن)

قلمرو زبانی

دفع: دور کردن / * مکاید: جِ مَکیدت، مکرها، حیله‌ها / تأخیر: عقب انداختن کارها / صواب (درست): هم‌آوا با ثواب (پاداش)

پس خویشتن مُرده کرد و بر روی آب می‌رفت. صیاد او را برداشت و چون صورت شد که مُرده‌است، بینداخت. به حیلت، خویشتن در جوی افکند و جان به سلامت بُرد.

قلمرو فکری

بنابراین خودش را به مردن زد و بر روی آب [بی‌حرکت] می‌رفت. صیاد ماهی را برداشت و وقتی به نظر آمد که مُرده‌است، آن را بیرون انداخت و ماهی با زیرکی و تدبیر، خود را داخل جوی آب انداخت و نجات یافت. (مرگِ ظاهری، سببِ جاودانگی)

قلمرو زبانی

خویشتن مُرده کرد: خود را به مردن زد. / * صورت شدن: به نظر آمدن، تصور شدن / بینداخت (درست): بیانداخت (نادرست)

و آنکه غفلت بر احوال وی غالب و عجز در افعال وی ظاهر بود، حیران و سرگردان و مدهوش و پای‌کشان، چپ و راست می‌رفت و در فرازونشیب می‌دوید تا گرفتار شد.

قلمرو فکری

آن ماهی که غفلت و بی‌خبری بر حالات او چیره و ناتوانی در رفتار او آشکار بود، سرگشته و شگفت‌زده و لنگ‌لنگان، به این طرف و آن طرف می‌رفت و در بلندی و پستی می‌دوید تا اینکه گرفتار شد. (گرفتاری، عاقبتِ ناگوار غفلت و بی‌خردی)

قلمرو ادبی

پای‌کشان: کنایه از با حالت عجز و ناتوانی / چپ و راست: تضاد و مجاز از همه طرف / فرازونشیب: مجاز از همه طرف

قلمرو زبانی

افعال: کارها، کردار / فرازونشیب: بالا و پایین، بلندی و پستی / غالب (چیره): هم‌آوا با قالب (شکل، جسم) * پیام حکایت: تأکید بر هوشیاری و دوراندیشی و خردورزی / پرهیز از غفلت و بی‌خبری

غلغله‌زن و غوغاکنان ـ پیرایه و زیور ـ حامل سرمایه ـ صاحب پیرایه ـ نمط و طریقه ـ برازندگی و لیاقت ـ ورطه و مهلکه ـ بحر خروشنده ـ مبدأ و آغاز ـ زَهره‌دَر ـ زهی و آفرین ـ پهنای دریا ـ یله و رها ـ حازم و محتاط ـ عاجز و ضعیف ـ دفع مکاید ـ حزم و دوراندیشی ـ نظر و نگاه ـ تأخیر و عقب انداختن ـ خواست و طلب کرد ـ از قضا و اتفاقاً ـ صواب و درست ـ غفلت بر احوال وی غالب ـ بینداخت ـ حیران و مدهوش ـ چشم حقارت ـ فرازونشیب ـ وقت حیلت ـ قضا و تقدیر ـ عجز در افعال وی ظاهر ـ ذخیرت تجربت ـ وقت ثبات

گروه‌های مهمّ املایی

قلمرو زبانی

1-برابر معنایی واژگان روبه‌رو را در نمونه‌های زیر بیابید و بنویسید.

  1. الف)طریقه
  2. ب)به نظر آمد
  3. ج)حیله‌ها ۱) خویشتن مرده کرد و بر روی آب می‌رفت. صیاد او را برداشت و چون صورت شد که مرده‌است، بینداخت. ۲) در دفع مکاید دشمن تأخیر صواب نبیند. وقت ثبات مردان و روز فکر خردمندان است. ۳) زین نمط، آن مست‌شده از غرور رفت و ز مبدأ چو کمی گشت دور

2-تفاوت معنایی واژهٔ «بر» را در بیت‌های زیر بنویسید.

  1. الف)چون بدَوم، سبزه در آغوش من بوسه زند بر سر و بر دوش من
  2. ب)در بر من، ره چو به پایان بَرَد از خجلی سر به گریبان بَرَد

3-تفاوت معنایی «دیدن» را در بیت و عبارت زیر بنویسید.

  1. الف)چون بگشایم ز سر مو، شکن ماه ببیند رخ خود را به من
  2. ب)عاقل از منافع دانش هرگز نومید نگردد و در دفع مکاید دشمن تأخیر صواب نبیند.

4-در ابیات زیر، کدام واژه‌ها با هم ترادف معنایی دارند؟

  1. الف)گه به دهان، بَرزده کف، چون صدف گاه چو تیری که رود بر هدف
  2. ب)زهی گویا ز تو، کام و زبانم تویی هم آشکارا، هم نهانم

5-در عبارت و بیت زیر، کدام واژه‌ها با هم رابطهٔ معنایی ترادف دارند؟

  1. الف)آنکه غفلت بر احوال وی غالب و عجز در افعال وی ظاهر بود، حیران و پای‌کشان، چپ و راست می‌رفت و در فرازونشیب می‌دوید.
  2. ب)لیک چنان خیره و خاموش ماند کز همه شیرین‌سخنی، گوش ماند

6-یک واژه از گزینهٔ «الف» و یک واژه از گزینهٔ «ب» انتخاب کنید که معنای آن‌ها یکسان باشد.

  1. الف)فروغ رویت اندازی سوی خاک عجایب نقش‌ها سازی سوی خاک
  2. ب)گل به همه رنگ و برازندگی می‌کند از پرتو من زندگی

7-در عبارت و بیت زیر، دو واژه مترادف هستند؛ آن دو را بیابید.

  1. الف)غفلت کردم و فرجام کار غافلان چنین باشد و اکنون وقت حیلت است.
  2. ب)در برِ من، ره چو به پایان بَرَد از خجلی سر به گریبان بَرَد

8-کدام واژه‌ها در متن زیر معنای مشترکی را به ذهن می‌رسانند؟ «آنکه حَزم زیادت داشت و بارها دستبُرد زمانهٔ جافی را دیده بود، سبُک روی به‌کار آورد و از آن جانب که آب درمی‌آمد، بَرفور بیرون رفت.»

9-در ابیات زیر کدام واژه‌ها با هم ترادف معنایی دارند؟

  1. الف)چون بدَوم، سبزه در آغوش من بوسه زند بر سر و بر دوش من
  2. ب)در برِ من، ره چو به پایان بَرَد از خجلی سر به گریبان بَرَد

10-املای درست را از داخل کمانک انتخاب کنید.

  1. الف)آنکه (حَزم / هضم) زیادت داشت و بارها دستبُرد زمانهٔ جافی را دیده بود.
  2. ب)از (غذا / قضا) روزی دو صیاد بر آن گذشتند
  3. ج)عاقل در دفع مکاید دشمن تأخیر (ثواب / صواب) نبیند.
  4. د)و چون صورت شد که مُرده‌است، (بیانداخت / بینداخت)

11-املای درست را از داخل کمانک انتخاب کنید.

  1. الف)گل به همه رنگ و (برازنده‌گی / برازندگی)
  2. ب)(خواست / خاست) کزان ورطه قدم درکشد
  3. ج)دید یکی (بحر / بهر) خروشنده‌ای
  4. د)غفلت بر احوال وی (قالب / غالب) و عجز در افعال وی ظاهر بود.

12-در گروه کلمات زیر، چهار غلط املایی وجود دارد. آن‌ها را بیابید و درست هریک را بنویسید. غلقله‌زن و غوغاکنان ـ گهر تابناک ـ حامل سرمایه ـ زین نمت ـ حازم و عاجز ـ یله و رها ـ وقت حیلت ـ تأخیر و عقب انداختن ـ ورته و مهلکه ـ حیران و مدهوش ـ مبدأ و آغاز ـ فراذونشیب ـ آغوش و بغل

دستور

13-با توجه به ابیات زیر به پرسش‌ها پاسخ دهید. «گشت یکی چشمه ز سنگی جدا / غلغله‌زن، چهره‌نما، تیزپا گفت: درین معرکه، یکتا منم تاج سر گلبُن و صحرا، منم»

  1. الف)کاربرد معنایی فعل «گشت» اسنادی است یا غیراسنادی؟
  2. ب)نقش واژهٔ مشخص‌شده با کدام واژه‌ها در بیت دوم یکسان است؟

14-واژهٔ مشخص‌شده در بیت «چون بگشایم ز سر مو، شکن ماه ببیند رخ خود را به من» با کدام واژه در بیت زیر نقش دستوری یکسانی دارد؟ «راست به مانند یکی زلزله داده تنش بر تن ساحل، یله»

15-در کدام گزینه ترتیب اجزای جمله رعایت شده‌است؟

  1. الف)بوسه زند بر سر و بر دوش من
  2. ب)زو بدمد بس گهر تابناک
  3. ج)باغ ز من صاحب پیرایه شد
  4. د)ماه ببیند رخ خود را به من

16-نقش دستوری «ره» در مصراع «در بر من ره چو به پایان برد» با کدام واژه در مصراع «خویشتن از حادثه برتر کشد» یکسان است؟

قلمرو ادبی

17-آرایهٔ درست را از داخل کمانک انتخاب کنید. (خرداد ۱۴۰۲)

  1. الف)پیش دیوار آنچه گویی هوش دار تا نباشد در پس دیوار، گوش (مجاز / اغراق)
  2. ب)قطرهٔ باران که درافتد به خاک زو بدمد بس گهر تابناک (جناس / استعاره)

18-واژهٔ «سر» در کدام بیت، مجاز است؟ مفهوم مجازی آن را بنویسید.

  1. الف)گفت در این معرکه، یکتا منم تاج سر گلبن و صحرا منم
  2. ب)ما را سر باغ و بوستان نیست هر جا که تویی تفرج آنجاست

19-در تشبیه موجود در بیت «راست به مانند یکی زلزله/ داده تنش بر تن ساحل، یله»، «مشبه‌به» را مشخص کنید.

قلمرو فکری

20-معادل مفهومی واژهٔ مشخص‌شده در بیت «قطرهٔ باران که درافتد به خاک / زو بدمد بس گهر تابناک» در کدام گزینه آمده‌است؟ آن را بنویسید.

  1. الف)دیگری هم که از پیرایهٔ خرد و ذخیرت تجربت بی‌بهره نبود، با خود گفت: ....
  2. ب)ابر ز من، حامل سرمایه شد باغ ز من صاحب پیرایه شد

21-مفهوم کدام بیت با بیت زیر تقابل معنایی دارد؟ «که جایی که دریاست من کیستم؟ گر او هست حقّا که من نیستم»

  1. الف)چو خود را به چشم حقارت بدید صدف در کنارش به جان پرورید
  2. ب)در بُن این پردهٔ نیلوفری کیست کند با چو منی همسری؟

22-از همهٔ ابیات زیر، مفهوم «خودستایی و غرور» دریافت می‌شود، به‌جز بیت ....

  1. الف)ابر ز من، حامل سرمایه شد باغ ز من صاحب پیرایه شد
  2. ب)گل به همه رنگ و برازندگی می‌کند از پرتو من زندگی
  3. ج)در بُن این پردهٔ نیلوفری کیست کند با چو منی همسری؟
  4. د)نعره برآورده، فلک کرده کر دیده سیه کرده، شده زَهره‌دَر

23-با توجه به شعر «چشمه» از نیما یوشیج، کدام بیت در توصیف چشمه نیست؟

  1. الف)گفت: درین معرکه، یکتا منم تاج سر گلبُن و صحرا، منم
  2. ب)چون بگشایم ز سر مو، شکن ماه ببیند رخ خود را به من
  3. ج)راست به مانند یکی زلزله داده تنش بر تن ساحل، یله
  4. د)خواست کزان ورطه، قدم درکشد خویشتن از حادثه برتر کشد

سؤالات امتحانی

درس بعدیدرس دوم: از آموختن، ننگ مدار